اخلاق برای طراحان: نسبیت گرایی فرهنگی چیست؟

 

 

Ethics For Designers
What’s Cultural Relativism

 

Cultural Relativism

 

وقتی اصول اخلاقی شما همان چیزی است که جامعه‌ی شما آن را تأیید می‌کند.

 

فلسفه‌ی اخلاق عمدتاً درباره‌ی تلاش برای تعریف «خوب» و «بد» و چگونگی عمل ما بر اساس این تعاریف است. در واقع، فلسفه‌ی اخلاق به نحوه‌ی اتخاذ تصمیم‌های ما مربوط می‌شود.

نسبیت فرهنگی (Cultural Relativism) یکی از دیدگاه‌های نسبتاً شناخته‌شده و محبوب است که می‌توان آن را این‌گونه تعریف کرد:

«خوب» به معنای «مورد تأیید اجتماع» است.

به عبارت دیگر، این دیدگاه مدعی است که خوبی و بدی وابسته به فرهنگ هستند و نسبی‌اند.

 

این مفهوم توسط مردم‌شناسی محبوب شد و برای اولین بار در سال ۱۸۸۷ توسط فرانز بواس (Franz Boas) در کارهای اولیه‌اش معرفی شد:

«تمدن چیزی مطلق نیست، بلکه نسبی است، و ایده‌ها و تصورات ما تنها تا آن حدی درست‌اند که تمدن ما آن‌ها را شکل داده باشد.»

نسبیت فرهنگی ریشه‌های خود را در دوران روشنفکری آلمان پیدا می‌کند، مانند ایده‌هایی که توسط ایمانوئل کانت (Immanuel Kant) و یوهان گوتفرید هرودر (Johann G. Herder) توسعه یافته‌اند، و همچنین در جامعه‌شناسی، به‌ویژه در مفهوم قوم‌مرکزی‌گرایی (ethnocentrism) دیده می‌شود.

مهم است که درک کنیم نسبیت فرهنگی هم یک موضع اخلاقی و هم یک ابزار عملی برای تحلیل است. این مفهوم که برای پژوهش‌های مردم‌شناسی توسعه یافته، اهداف زیر را دنبال می‌کرد:

  • افزایش آگاهی پژوهشگر نسبت به قوم‌مرکزی‌گرایی و تعصبات احتمالی خود نسبت به فرهنگ‌های دیگر؛
  • ارائه روش‌ها و ابزارهای عملی برای کاهش اثرات این تعصبات.
     

برای مثال، مردم‌نگاری (ethnography) یکی از این ابزارهاست که ایده اصلی آن این است که پژوهشگر برای مدت طولانی با مردم یک فرهنگ دیگر زندگی کند تا بتواند زبان محلی را یاد بگیرد و حداقل تا حدودی در آن فرهنگ اجتماعی شود (enculturated).

باز هم تأکید می‌کنم که باید بین ابزار پژوهشی و یک موضع (یا چارچوب) اخلاقی تفاوت قائل شد، زیرا اهداف آن‌ها کاملاً متفاوت است.

  • در حالت اول، هدف ما دستیابی به دیدگاهی غیرقضاوتی، مشاهداتی و تا حد امکان عاری از سوگیری نسبت به موضوع مورد تحلیل است.
  • در حالت دوم، هدف ایجاد یک قطب‌نمای اخلاقی است؛ قطب‌نمایی که به ما کمک می‌کند تشخیص دهیم چه چیزی خوب است و چه چیزی نیست و بر اساس آن تصمیمات مشخصی بگیریم.

 بعداً خواهیم دید که چرا این تمایز اهمیت زیادی دارد.

 

 

اخلاق فراتقریبی نسبت‌گرایی فرهنگی (Cultural Relativism Metaethics)

بیایید کمی عمیق‌تر به موضع اخلاقی پشت نسبت‌گرایی فرهنگی (CR) بپردازیم. در اینجا سعی می‌کنم یک استدلال برای نسبت‌گرایی فرهنگی ارائه کنم و بعداً به برخی از مسائل اخلاقی که این موضع ایجاد می‌کند، خواهیم پرداخت.

 

استدلال نسبی‌گرایی

از دیدگاه نسبی‌گرایی فرهنگی، اخلاق یک ساختار فرهنگی است: هر جامعه تفاوت‌های اخلاقی ذاتی خود را دارد. هنجارهایی که به شما آموخته شده‌اند، متعلق به جامعه خودتان هستند و جوامع دیگر هنجارهای متفاوتی دارند. همان‌طور که فرهنگ یک جامعه سبک‌های متفاوت غذا و پوشاک را ایجاد می‌کند، همچنین کدهای اخلاقی متفاوتی نیز می‌سازد.

یک مثال رایج از این است که قتل نوزادان (infanticide) اشتباه است. احتمالاً به شما آموخته‌اند که این حقیقتی عینی است، اما در واقع چنین نیست: وقتی می‌گوییم «قتل نوزادان اشتباه است»، منظورمان این است که جامعه ما آن را ناپسند می‌داند. برای نمونه، در یونان و روم باستان، برخی اشکال قتل نوزادان معمول و حتی صحیح تلقی می‌شدند.

 

به این ترتیب، پرسیدن این‌که چه چیزی درست است، بی‌معنی می‌شود. دیدگاه رومی‌ها نسبت به فرهنگ خودشان درست است و دیدگاه ما نسبت به فرهنگ خودمان درست است. و این‌جا به نکته اصلی نسبیت فرهنگی می‌رسیم: هیچ حقیقت عینی درباره درست یا نادرست وجود ندارد و ادعای خلاف آن صرفاً تحمیل نگرش‌های آموزش‌دیده‌ی فرهنگی خودمان است. بنابراین «خوب» یک واژه نسبی است و برای کامل شدن معنای آن نیاز به مرجع بیشتری دارد.

به همین ترتیب، چیزی به‌صورت مطلق «خوب» نیست، بلکه تنها «در این یا آن جامعه خوب» محسوب می‌شود. به همین شکل، اهداف ذاتاً خوب یا بد نیستند و رفتارها نیز ذاتاً فضیلت‌آمیز محسوب نمی‌شوند. ما حقوق اخلاقی مطلق نداریم؛ بلکه جامعه این گونه مسائل را برای اعضای خود تعیین می‌کند و جوامع مختلف ممکن است تصمیمات بسیار متفاوتی در این زمینه بگیرند.

 

در نهایت، برای گسترش استدلال‌های نسبیت فرهنگی (CR)، می‌توان به چند نکته کلیدی اشاره کرد:

۱. استدلال تفاوت‌های فرهنگی: این استدلال نشان می‌دهد که فرهنگ‌ها می‌توانند در مسائل اخلاقی به‌شدت متفاوت باشند، مانند قتل نوزادان، چندهمسری و حقوق زنان. وقتی درباره‌ی خوب یا بد به‌صورت مطلق صحبت می‌کنیم، در واقع داریم ارزش‌های جامعه‌ی خود را مطلق و به‌عنوان حقایق عینی تلقی می‌کنیم. بنابراین، وقتی با هنجارهای متناقض یک فرهنگ دیگر روبه‌رو می‌شویم، فکر می‌کنیم که ما درست و آن‌ها نادرست هستند. به عبارت دیگر، عینیت مطلق در اخلاق یک افسانه است.

۲. استدلال «محصول فرهنگی»: این استدلال نشان می‌دهد که جوامع سیستم‌های ارزشی ایجاد می‌کنند و آن‌ها را به اعضای خود آموزش می‌دهند. جوامع سبک‌های مختلف پوشش، انواع متفاوت غذا، روش‌های متفاوت سخن گفتن و ارزش‌های متنوعی ایجاد می‌کنند. سبک پوشش و ارزش‌های یک فرهنگ دیگر به‌صورت مطلق درست یا غلط نیستند؛ آن‌ها صرفاً متفاوت‌اند.

 

 

اشکال مختلف نسبیت

نسبیت به اشکال گوناگون وجود دارد و ممکن است با نسبیت فرهنگی متفاوت باشد. برخی از اشکال شناخته‌شده و تفاوت‌های آن‌ها عبارت‌اند از:

۱- نسبیت هنجاری Normative Relativism: این نوع نسبیت می‌گوید که «خوب» تنها نسبت به چیزی دیگر معنا دارد. این نوع نسبیت بیشترین نزدیکی را به نسبیت فرهنگی دارد. نسبیت فرهنگی، که گاهی «نسبیت هنجاری فرهنگی» نیز نامیده می‌شود، اخلاق را وابسته به فرهنگ می‌داند: وقتی گفته می‌شود «X خوب است»، منظور این است که «اکثریت جامعه‌ی مورد نظر X را تأیید می‌کنند». در چنین زمینه‌ای، پرسش از درست یا نادرست بودن برده‌داری بی‌معنی است: ممکن است در یک فرهنگ درست و در فرهنگ دیگر غلط باشد. به عبارت دیگر، برده‌داری خارج از چارچوب‌های فرهنگی نه درست است و نه غلط.

 

۲- نسبی‌گرایی اخلاقی توصیفی Descriptive ethical relativism: بر این اصل استوار است که مردم در هنجارهای اخلاقی بنیادی خود از نظر واقعی با یکدیگر تفاوت دارند. این دیدگاه دو شکل اصلی دارد که می‌توانیم دوباره فرهنگ‌ها را از افراد متمایز کنیم. در اینجا، دو گروه ممکن است بر هنجار بنیادی‌ای که می‌گوید باید رفاه والدین خود را ترویج کنیم توافق داشته باشند، اما به دلیل باورهای واقعی متفاوت، آن را به شکل متفاوتی اجرا کنند. به این معنا، پیاده‌سازی ارزش‌های بنیادی مشابه می‌تواند از یک گروه به گروه دیگر متفاوت باشد؛ به عنوان مثال، آمریکایی‌ها در سمت راست جاده رانندگی می‌کنند و بریتانیایی‌ها در سمت چپ، اما هر دو توافق دارند که جامعه باید با رعایت یکسان سمت رانندگی، رانندگی ایمن را ترویج کند.

 

۳- نسبی‌گرایی جهانی Global relativism: بر این اصل استوار است که همه چیز نسبی است، چه نسبت به یک فرهنگ و چه نسبت به یک فرد، نه فقط اخلاق. بنابراین، هیچ چیزی به‌طور مطلق درست یا نادرست نیست، بلکه تنها چیزهایی وجود دارند که «برای یک فرد یا فرهنگ او درست هستند». توجه داشته باشید که این دیدگاه یک نوع افراطی خودمتناقض است، زیرا ادعا می‌کند که «به‌طور مطلق درست است که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد».

 

 

مسائل مربوط به نسبی‌گرایی فرهنگی

من تلاش می‌کنم در ادامه برخی از مهم‌ترین مسائل شناخته‌شده مربوط به نسبی‌گرایی فرهنگی (CR) به‌عنوان یک چارچوب اخلاقی را پوشش دهم.

یکی از مسائل بزرگ آنچه که تاکنون بررسی کردیم این است که نسبی‌گرایی فرهنگی ما را مجبور می‌کند که با هنجارهای جامعه مطابقت پیدا کنیم. علاوه بر این، اگر چیزی «خوب» تلقی شود به این دلیل که «مورد تأیید اجتماعی است»، این بدان معناست که می‌توانیم اثبات کنیم چیزی خوب است صرفاً از این منظر که مورد تأیید اجتماعی است. این همچنین به این معناست که باید متناقض باشد اگر چیزی مورد تأیید اجتماعی باشد اما خوب نباشد. به عبارت دیگر، اگر نسبی‌گرایی فرهنگی درست باشد، ما باید کاملاً با ارزش‌های جامعه خود هرچه باشند؛ مطابقت داشته باشیم، یعنی نمی‌توانیم با آن‌ها مخالفت کنیم و در عین حال با چارچوب اخلاقی خود سازگار باشیم.

 

این امر مضحک است، زیرا به‌راحتی می‌توانیم تأیید کنیم که برخی امور از نظر اجتماعی مورد قبول هستند اما انکار کنیم که خوب‌اند. به موضوع جداسازی نژادی فکر کنید — یا عملاً هر مسئله اجتماعی دیگری که در زمان یا مکان خاصی از نظر جامعه پذیرفته شده است. نسبی‌گرایی فرهنگی به‌عنوان یک چارچوب اخلاقی به این معنا خواهد بود که ما مجبوریم با نظر اکثریت مطابقت پیدا کنیم، حتی اگر اکثریت ناآگاه باشد. و اگر دیدگاه اکثریت تغییر کند، ما هم باید دیدگاه خود را مطابق با آن تغییر دهیم. در این دیدگاه، فضیلت مرکزی، تبعیت و سازگاری است.

به همین ترتیب، نسبی‌گرایی فرهنگی به ما اجازه می‌دهد که از اقدامات نژادپرستانه را تا زمانی که از نظر اجتماعی مورد تأیید هستند، دفاع کنیم. همچنین هر موضعی که چنین اقداماتی را اجتماعی مورد تأیید بداند اما آن‌ها را خوب نداند، از نظر اخلاقی نادرست محسوب می‌شود — که پذیرش آن دشوار است. در سایر مسائل نیز وضعیت بهتر نیست: به تغییرات اقلیمی فکر کنید، به‌عنوان مثال. اگر نسبی‌گرایی فرهنگی را دنبال کنیم، مجبور خواهیم بود هر دیدگاهی در این زمینه را «خوب» بپذیریم تا زمانی که اکثریت آن را قبول کنند، حتی اگر مردم آن را به دلیل ناآگاهی از شواهد علمی بپذیرند.

 

بنابراین، نسبی‌گرایی فرهنگی ایده ارزش‌های عینی را انکار می‌کند و ادعا می‌کند که چنین عینیتی یک افسانه است: ما برخی هنجارها را از جامعه خود آموخته‌ایم و صرفاً آن‌ها را به‌عنوان حقایق عینی می‌پذیریم. از این نظر، این دیدگاه این ایده را مطرح می‌کند که در حالی که تفاوت‌های اخلاقی بزرگی بین جوامع وجود دارد، درون هر جامعه یکنواختی برقرار است، زیرا اکثریت هنجارها را تعیین می‌کنند.

 

این گرایش به ساده‌سازی بیش از حد پیچیدگی گروه‌های اجتماعی هم‌پوشان و تضاد منافع و ارزش‌های آن‌ها یک مشکل است. در سطح عملی، این دیدگاه پویایی‌های زیرگروه‌ها را نادیده می‌گیرد و ما را مجبور می‌کند که مرزهای هر گروه و ارزش‌های قابل اعمال را مشخص کنیم. به‌عنوان مثال، به‌عنوان یک فرد، شما بخشی از یک ملت، دولت، شهر و غیره هستید و هم‌زمان عضو گروه‌های دیگری مانند خانواده، گروه حرفه‌ای، همسالان و غیره نیز هستید. هر یک ممکن است در برخی مواقع ارزش‌های متضادی را ترویج کنند. بنابراین، شما کدام هنجارها را دنبال می‌کنید؟ به کدام اکثریت تبعیت می‌کنید؟ نسبی‌گرایی فرهنگی با چنین واقعیتی به‌طور ضعیف برخورد می‌کند.

 

یکی دیگر از استدلال‌های مهم و نادرست این است که «همه باورهای اخلاقی محصول فرهنگ هستند». ما می‌توانیم موافق باشیم که فرهنگ ما بر باورهای (اخلاقی) ما تأثیر می‌گذارد، اما این تنها عامل نیست. تفاوت‌های فردی، مانند تجربیات شخصی، احساسات و افکار، باورهای (اخلاقی) متنوعی ایجاد می‌کنند که ممکن است با باورهای گروه بزرگ‌تر تفاوت داشته باشند. زیست‌شناسی ما نیز برخی از غرایز اجتماعی ما را تعیین می‌کند، همان‌طور که در مورد سایر حیوانات اجتماعی نیز صادق است. دین و سایر باورهای ساخته‌شده ممکن است ما را به استانداردهای بالاتر یا شاید متفاوت از آنچه جامعه تعیین می‌کند، فراخوانند.

در نهایت، هرچند نسبی‌گرایی فرهنگی به نظر می‌رسد که تحمل و مدارا نسبت به فرهنگ‌های دیگر را ترویج می‌کند، اما این فقط زمانی صادق است که نظر اکثریت باشد: در یک جامعه غیرمتسامح، نسبی‌گرایی فرهنگی به این معنا خواهد بود که ما باید نتیجه بگیریم این عدم تحمل «خوب» است. همچنین می‌توان دید که چگونه نسبی‌گرایی فرهنگی، به‌عنوان یک چارچوب اخلاقی، منجر به عدم مدارا نسبت به اقلیت‌ها می‌شود، زیرا آن‌ها نظر اکثریت را نمایندگی نمی‌کنند و بنابراین طبق معیارهای CR نادرست هستند.

 

 

نتیجه‌گیری

همان‌طور که دیدیم، نسبی‌گرایی فرهنگی «خوب» را به‌عنوان «مورد تأیید اجتماعی» اکثریت یک گروه، جامعه یا فرهنگ تعریف می‌کند. در این چارچوب، برده‌داری، قتل نوزادان یا نژادپرستی به‌طور عینی خوب یا بد نیستند، بلکه در فرهنگی که آن را تأیید می‌کند خوب و در فرهنگی که آن را رد می‌کند بد محسوب می‌شوند.

با وجود ظاهر قابل قبول، نسبی‌گرایی فرهنگی به‌عنوان یک چارچوب اخلاقی مشکلاتی را ایجاد می‌کند. این دیدگاه ما را مجبور به تبعیت می‌کند و در مسائل اجتماعی مانند نژادپرستی، تغییرات اقلیمی و غیره به نتایج قابل تردید می‌انجامد. همچنین باعث ساده‌سازی بیش از حد پویایی‌های گروهی می‌شود. با پیروی از منطق آن، به‌طرز عجیبی آسان می‌شود که هر موضعی را به محض «اجتماعی پذیرفته شدن» حمایت کرد.

 

نسبی‌گرایی فرهنگی ما را مجبور به پذیرش تناقضات درونی می‌کند. جوامع ممکن است هنجارهای ناسازگاری داشته باشند (به‌عنوان مثال، حمایت از حقوق آزادی اما محدود کردن حقوق برخی اقلیت‌ها)، با این حال نسبی‌گرایی فرهنگی از ما می‌خواهد که همه آن‌ها را بپذیریم. همچنین تصور کنید که جامعه شما مخالف تغییر باورهای شما برای تطبیق با باور اکثریت باشد. نسبی‌گرایی فرهنگی از شما می‌خواهد که باورهای خود را تغییر ندهید، اما همزمان می‌گوید برای پیروی از نظر اکثریت باید این کار را انجام دهید. این یک نقص اساسی است.

موضوع دیگری که در این بحث کمتر مطرح شده، ناتوانی نسبی‌گرایی فرهنگی در حل مناقشات اخلاقی است. همان‌طور که پیتر سینگر، فیلسوف برجسته اخلاق، اشاره می‌کند:

«اگر جامعه ما با برده‌داری مخالفت کند در حالی که جامعه‌ای دیگر آن را تأیید می‌کند، این نوع نسبی‌گرایی هیچ مبنایی برای انتخاب میان این دیدگاه‌های متضاد به ما نمی‌دهد. در واقع، طبق تحلیل نسبی‌گرایانه، هیچ تضادی وجود ندارد — وقتی من می‌گویم برده‌داری نادرست است، در واقع تنها می‌گویم جامعه من با برده‌داری مخالفت دارد، و وقتی مالکان برده از جامعه دیگر می‌گویند برده‌داری درست است، تنها می‌گویند جامعه آن‌ها آن را تأیید می‌کند. پس چرا باید بحث کرد؟ به احتمال زیاد، هر دوی ما حقیقت را می‌گوییم.»
– پیتر سینگر، اخلاق کاربردی

با این حال، می‌توانیم برخی مفاهیم مهم را از نسبی‌گرایی فرهنگی برداشت کنیم:

  • فرهنگ بر باورهای اخلاقی ما تأثیر می‌گذارد.
  • ما نیاز داریم سایر فرهنگ‌ها را بر اساس شرایط و ارزش‌های خودشان درک کنیم.
  • به‌طور کلی، باید نسبت به دیگر فرهنگ‌ها و ارزش‌های آن‌ها مدارا و تحمل داشته باشیم.
     

 

Ethics For Designers: What’s Cultural Relativism?

 

معنای آن برای طراحان

پس این برای تصمیمات طراحی چه آورده‌ای دارد؟ نکته جالب برای هر چیزی که طراحی می‌شود، به‌ویژه اگر هنوز وجود ندارد، این است که همراه با تیم خود بررسی کنیم آیا آنچه طراحی می‌کنیم از نظر اجتماعی مورد تأیید خواهد بود یا خیر، حتی اگر این به معنای حمایت از اموری باشد که ممکن است به‌طور قابل بحث «خوب» نباشند. به عبارت دیگر، ما نباید تنها به امید رسیدن به خوبی باشیم، بلکه باید پیامدهای احتمالی کار خود را نیز بررسی کنیم.

می‌توانید این کار را با تمرین تیم خود برای بررسی سناریوهایی انجام دهید که تصمیمات طراحی شما ممکن است به نتایج منفی منجر شود.

  • آیا تصمیمات طراحی، محصول یا خدمت، هنجارهای مورد قبول اجتماعی را افزایش یا تقویت می‌کنند؟ این هنجارها کدام‌اند؟
  • آیا این هنجارها (و رفتارهایی که ایجاد می‌کنند) قابل پرسش هستند؟
  • آیا می‌توانیم این کار را در اینجا یا برای سایر جوامع/فرهنگ‌ها انجام دهیم؟
  • در محیط‌های چندفرهنگی چه وضعیتی داریم؟
  • آیا محیط‌های دیگری وجود دارند که این هنجارها و رفتارها در آن‌ها وجود داشته باشند؟
  • پیامدها چه هستند؟ و غیره.

در نهایت، طراحان و تیم‌های آن‌ها باید از خود بپرسند که چگونه می‌توانند نتایج کارشان را اندازه‌گیری کنند.

 

 


 

 نقد و بررسی نقاط ضعف و چالش‌برانگیز این مقاله از نگاه مترجم (ندا صالحی) در این بخش آورده شده است:

 

الف) اغراق در تأثیر فرهنگ بر اخلاق
مقاله مدعی است که «همه باورهای اخلاقی محصول فرهنگ هستند» و از این نتیجه می‌گیرد که هیچ حقیقت اخلاقی مطلقی وجود ندارد. این نگاه از دو نظر مشکل‌ساز است:

  1. تحقیقات روان‌شناسی و علوم شناختی: پژوهش‌های Jonathan Haidt (The Righteous Mind, 2012) و Michael Tomasello (The Cultural Origins of Human Cognition, 2016) نشان می‌دهد که برخی اصول اخلاقی بنیادین، مانند اجتناب از آسیب‌رسانی، رعایت عدالت و همدلی، در اغلب فرهنگ‌ها مشترک‌اند. این یعنی اخلاق تنها محصول فرهنگ نیست و پایه‌های زیستی و شناختی نیز نقش دارند.
  2. تجربه تاریخی و مقایسه فرهنگی: گرچه جوامع در برخی رفتارهای اجتماعی تفاوت دارند، بسیاری از ارزش‌های انسانی از جمله احترام به زندگی، حمایت از کودکان و منع ظلم تقریباً در همه جوامع مورد احترام است. بنابراین ادعای مقاله که اخلاق «ذاتاً نسبی» است، ساده‌سازی افراطی و نادرست است.
     

ب) تعمیم نادرست از مثال‌های تاریخی
مقاله مثال‌هایی مانند قتل نوزادان در یونان و روم باستان یا برده‌داری ارائه می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که هیچ حقیقت اخلاقی مطلقی وجود ندارد. اما:

  1. اشتباه در استدلال منطقی: صرفاً تفاوت در هنجارهای تاریخی یا فرهنگی به معنای نسبی بودن مطلق اخلاق نیست. این فقط نشان‌دهنده تفاوت در اعمال اجتماعی و قوانین فرهنگی است، نه در اصول اخلاقی بنیادی.
  2. عدم توجه به ارزش‌های پایه‌ای مشترک: پژوهش‌های تطبیقی نشان می‌دهد حتی در این جوامع نیز اصولی مانند وفاداری خانوادگی، حفظ نظم اجتماعی و رعایت عدالت وجود داشته است که بیانگر هسته‌های اخلاقی ثابت است.
     

ج) ناتوانی در حل تضادهای اخلاقی بین جوامع
مقاله به‌درستی اشاره می‌کند که نسبی‌گرایی فرهنگی نمی‌تواند تضادهای اخلاقی بین جوامع را حل کند، اما نقدی عمیق ارائه نمی‌دهد.

  • چالش عملی: وقتی دو جامعه دیدگاه‌های متضاد درباره مسئله‌ای مانند برده‌داری یا حقوق زنان دارند، نسبی‌گرایی فرهنگی هیچ راهنمایی برای قضاوت ارائه نمی‌دهد. این وضعیت باعث بن‌بست اخلاقی و سکوت در مقابل بی‌عدالتی می‌شود.

 

د) خطر مشروعیت‌بخشی به هنجارهای ناعادلانه یا مضر

مقاله تأکید می‌کند که طراحان باید بررسی کنند آیا طراحی آن‌ها با هنجارهای اجتماعی مطابقت دارد. اما:

  1. هنجارهای اجتماعی همیشه منصفانه یا اخلاقی نیستند؛ مانند نژادپرستی، تبعیض جنسیتی یا بی‌توجهی به تغییرات اقلیمی.
  2. تبعیت صرف از هنجار اجتماعی بدون ارزیابی اخلاقی می‌تواند منجر به مشروعیت‌بخشی به ظلم یا آسیب شود. در این میان اخلاق طراحی (Design Ethics) و اصول طراحی انسان‌محور (Human-Centered Design) توصیه می‌کنند که طراحان باید علاوه بر هنجار اجتماعی، پیامدهای انسانی و ارزش‌های اخلاقی را هم در نظر بگیرند (Helen Nissenbaum, 2001).

 

ه) عدم توجه کافی به پیچیدگی‌های گروه‌های هم‌پوشان

مقاله به‌طور مختصر به این موضوع اشاره می‌کند، اما به‌طور عملی راهکاری ارائه نمی‌دهد. درست است که افراد عضو چندین گروه هستند و هنجارهای هر گروه ممکن است با یکدیگر تضاد داشته باشند (مثلاً خانواده، همکاران، جامعه بزرگ‌تر). تبعیت از اکثریت یک گروه می‌تواند منجر به تضاد اخلاقی در گروه دیگر شود. در نظریه‌های اخلاق اجتماعی و فلسفه گروه‌ها، این پیچیدگی به‌عنوان «تعارض هنجاری چندسطحی» شناخته می‌شود و نشان می‌دهد که نسبی‌گرایی فرهنگی به‌تنهایی برای راهنمایی اخلاقی کافی نیست.

 

و) ساده‌سازی بیش از حد مسائل اخلاقی و اجتماعی

مقاله به‌طور مکرر تأکید می‌کند که نسبی‌گرایی فرهنگی بر اساس «مورد تأیید اجتماعی بودن» قضاوت می‌کند. در صورتی که این ساده‌سازی، واقعیت‌های پیچیده اجتماعی و تأثیرات متقابل فرهنگ‌ها را نادیده می‌گیرد. در عمل، هنجارها ممکن است به‌طور موقت یا ناعادلانه تغییر کنند، اما اخلاقی که تنها بر اساس اکثریت تعریف شده باشد، نمی‌تواند پایداری یا عدالت را تضمین کند.

 

 

 

منبع: https://blog.designcriticalthinking.com/ethics-for-designers-whats-cultural-relativism-e732477ad67f 

 

 

 

مقالات مرتبط:

 

 

 

 

 

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.