نقد طراحی

 

Design Criticism

by Stuart Walker 

 

استورات واکر، محقق طراحی

 

 

یادداشت سردبیر: متن زیر گزیدهای از کتاب جدید استوارت واکر «طراحی برای تاب‌آوری»  (Design For Resilience) از انتشارات MIT است. متن و تصاویر با اجازه نویسنده و ناشر، منتشر می‌شوند.

 

در هنر و طراحی، نقد (Criticism) با تجزیه‌وتحلیل و ارزیابی آثار خلاقه و تشخیص خردمندانه نقش این آثار سروکار دارد. این نقد یک فرآیند تفسیری است که می‌تواند به دیدگاه‌های تئوری و سوابق تاریخی مرتبط ارجاعاتی داشته باشد و تلاش می‌کند تا محتوا، مضامین، محاسن و کمبودهای یک اثر را درک کرده و بسترسازی مناسب برای تحقق آن را مدنظر قرار دهد. نقد نوشته‌ایست که معمولا در قالب یک مقاله این محتواهای انتقادی را بیان می‌کند.

 

متأسفانه فرهنگ نقد پذیرفته‌شده‌ای در رشته طراحی وجود ندارد. اصطلاح نقد طراحی بیشتر برای اشاره به بازبینی‌های شفاهی یا کتبی‌ای که در طول دوره‌های طراحی انجام می‌شوند به کار می‌رود. به گفتهٔ گلن آدامسون (Glenn Adamson) رئیس مطالعات تحصیلی موزه ویکتوریا و آلبرت (Victoria & Albert Museum):

 افراد هنگام نوشتن راجع به طراحی «عمیقا به مبحث طراحی ورود کرده و به اهداف حرفه‌ای آن بسیار نزدیک می‌شوند، به طوری که خروجی نوشته بیشتر از اینکه انتقادی باشد یک تبلیغ برای آن حرفه محسوب می‌شود».

این امر با ماهیت نقد هنری که دارای سویه و چارچوب‌هایی است در تضاد است، هرچند که این تضاد در چند وقت اخیر بسیار کاهش یافته است.

در اوایل قرن بیستم، نقد هنری امر والاتری تلقی می‌شد و منتقدان تمایل داشتند در مقیاس بزرگتری بیندیشند و آثار هنرمندان مختلف و نظرات دیگر منتقدان را در نقد خود لحاظ می‌کردند. به این ترتیب بحث‌ها و قضاوت‌های آنان به جای انحصار در یک نمایشگاه یا یک اثر هنری خاص، ــ که معمولا سوژه روز بودند و منتقدان مطبوعات عام‌تر آن‌ها را می‌نوشتند ــ در مقیاس‌های وسیع‌تری بسترسازی می‌شد.

 

نقد طراحی به ندرت در دانشگاهی تدریس می‌شود. در برنامه‌ی درسی چند رشته فوق لیسانس این مبحث وجود دارد اما آن‌ها خیلی کم هستند و حتی در اینجا هم بیشتر آموزش‌ها پیرامون تاریخچه، مباحث تئوری و روش تحقیق هستند. البته که نقد طراحی شامل این موارد هم می‌شود اما باید دیدگاه‌ها و مواضع مختلف و قضاوت‌های انتقادی دیگر را هم لحاظ کند.

هدف این نقد درک، تفسیر، بسترسازی و انتقاد از یک طراحی از نقطه نظر زمان خلق آن، تاریخچه کار و نظم و وجوه اجتماعی آن به صورت گسترده‌تر است. در این نقد به مباحث زیبایی‌شناسی، تئوری طراحی، تاریخچه طراحی، آثار دیگر  همان ژانر، یا ارتباط این اثر خاص با دیگر آثار همان طراح ارجاع داده می‌شود. اصالت و نوآوری محصول یا فرایند، کیفیت تولید و ارتباط اینها با موضوعات گسترده‌تری مانند اخلاق، محیط‌زیست و اقتصاد نیز در این نقد بررسی می‌شوند.

 

محققان دیگر هم به این دیدگاه که می‌گوید طراحی نیاز به یک رویکرد جامع‌تری دارد اشاراتی داشته‌اند. کاترین مولین (Katherine Moline) می‌گوید:

بر خلاف تحقیقات انجام شده در تاریخ طراحی و عملکرد معاصر که همواره در حال رشد بوده است، نقد طراحی به ویژه در مسائل مربوط به بازار وزن چندانی نداشته و معمولاً محدود به جنبه‌های عملی بوده است.

رشته طراحی به نقد جامع و اصولی نیاز دارد، زیرا برای رشد آگاهانه و به‌روز در این حوزه تأملات و رویکردهای انتقادی پویا ضروری هستند.

استفان بیلیِ (Stephen Bayley) که یک نویسنده، مورخ طراحی و کتابدار است، احتمالاً شناخته‌شده‌ترین منتقد طراحی در این زمینه در انگلستان است که طراحی را در افق گسترده‌تری ارزیابی و بسترسازی کرده است.

 

در بحث حاضر، نمونه‌هایی از فرهنگ مادی اخیر را در نظر گرفته و در حین آن ضرورت هر چه بیشتر خودانتقادی، تفکر و تشخیص در امر طراحی را در دو بعد حرفه‌ای و دانشگاهی تشریح خواهم کرد. منظور من از نقد طراحی، این نیست که مباحث تخصصی و پیچیده‌‌ای را که نه برای اهل فن و نه دیگر مخاطبان قابل دسترس و جذاب است، مطرح کنم. طراحی بر زندگی همه افراد تأثیر می‌گذارد، بنابراین نقد آن هم نباید به فضای بسته‌ی آکادمیک محدود بماند.


 

بازار Wenheyou، چانگشا، چین
بازار Wenheyou، چانگشا، چین

 

بوهمیای جعلی

یکی از همکارانم در چانگشا، در جنوب مرکزی چین، از من دعوت کرد تا در سمپوزیوم طراحی ــ پژوهش دانشگاه سخنرانی کنم. من با رضایتمندی پذیرفتم زیرا در حال تحقیق در بخش‌های دیگر چین بودم و این فرصت خوبی برای یادگیری بیشتر و ملاقات با افراد جدید با علایقی مشترک بود.

 

روز قبل از کنفرانس رسیدم و از پردیس دانشگاه که شامل تعدادی بنای باستانی و تاریخی مربوط به سال 976 میلادی بازدید کرده و راجع به فرهنگ این منطقه فوق‌العاده زیبا مطالبی آموختم. درعصر پایانی کنفرانس به ما وعده یک غذای ویژه داده شده بود. محل برگزاری مکانی بود به نام رستوران خرچنگ Wenheyou Laochangsha، یا بازار  Wenheyou، که در ورودی مجتمع نوشته شده بود.

بازار Wenheyou  یک فودکورت بزرگ و شیک است که به یک مرکز خرید متصل شده است. این بازار چند طبقه علاوه‌بر رستوران‌ها و فروشگاه‌های مواد غذایی کوچکتر، شامل غرفه‌های مختلف خرده‌فروشی، حوضچه خرچنگ، آرایشگاه، بلیط بخت‌آزمایی، سالن بیلیارد و کتابفروشی هم می‌شود. این مرکز خرید نوساز است اما قدیمی به نظر می‌رسد زیرا سبک فرسوده‌ی آن تقلیدی از مناطق کارگری شهری دهه 1970 چین است. این مرکز خرید دارای دیوارهای مخروبه، کابل‌های شکسته، کولرهای از کار افتاده، محفظه‌های سست و مغازه‌های با سوراخ در دیوار است که همه به صورت دقیق با ظاهری کثیف و مستعمل طراحی شده‌اند و به نوعی یک شیکی فرسوده‌ای را در مقیاس بزرگ نشان می‌دهند. حتی یک تله‌کابین نیز به طور مرتب در طبقه بالایی در حال چرخش است.

 

در طول شام، همه با اشتیاق از این مکان تمجید می‌کردند. انگار من تنها کسی بودم که در این ضیافت احساس گیجی و ناراحتی می‌کرد. هیچکدام را نمی‌پسندیدم زیرا هیچ‌کدام واقعی نبودند؛ همه اینها یک حالت متوهمانه و نمایشی بود که عمدتاً توسط اهداف تجاری هدایت می‌شدند. کل این تمهید برای همین منظور بود یعنی یک مرکز خرید با طراحی معمولی که تمام برندهای معمولی خود را در طراحی‌های معمولی به فروش می‌رساند. تنها این بخش ماجرا که می توان آن را با عنوان «پارک با تم فقر شهری» توصیف کرد، به هدف خود رسیده بود.

 

با این حال، علی‌رغم این زیبایی‌های ساختگی، ویژگی‌های اخلاقی مشکوک و این واقعیت که کل قضیه یک تقلید است، این بازار اخیراً برنده یک جایزه طراحی بین‌المللی شده بود ــ «بهترینِ بهترین‌ها»ی جایزه‌ی طراحی (Dot Red). Dot Red در بیانیه‌ی خود می‌گوید:

هدف این مرکز خرید «ایجاد فرصتی برای افراد مسن برای به یاد آوردن جزئیات دوران کودکی خود است، در حالی که جوانان خود می‌توانند این سبک قدیمی را مستقیما تجربه کرده و بخشی از آن باشند... به عنوان یک جایگزین موفق برای مراکز خرید متداول و یکسان در سطح جهانی، در اینجا بازدیدکنندگان می‌توانند بازآفرینی یک فضای اصیل را تجربه کنند ــ تجربه‌ای که آن‌ها را به ایجاد یک ارتباط عاطفی با گذشته دعوت می‌کند».

من از توجه دقیق تیم طراحی به جزئیات در تلاششان برای بازآفرینی گذشته، شگفت‌زده شدم، این توجه در معماری و در طراحی داخلی رستوران‌ها و مغازه‌ها مشهود بود. همه چیز با مهارت قابل‌توجه، چشم ریزبین و مهارت فنی موثری انجام شده بود. و این مرکز خرید بدون شک موفق است ــ زیرا ثابت کرده است که به ویژه در میان شهرنشینان و گردشگران جوان طبقه متوسط محبوبیت دارد. با این حال، برخلاف بیانیهی این جایزه، قضیه هر چیزی جز اعتبار و اصالت است.

 

در طول پرواز به خانه، بیشتر به تجربه‌ای که در بازار Wenheyou با آن مواجه شدم فکر کردم. دلیل این تجربه آزاردهنده برای من تنها این نبود که معماری این بازار یک خودپسندی تام بود ؛ یک فریبکاری به اسم نوستالژی ــ بلکه این بود که این طراحی یک جایزه بین‌المللی دریافت کرده و توسط طراحان آکادمیک تحسین شده بود. این ماجرا چه چیزی را در مورد وضعیت طراحی معاصر به ما می‌گوید؟ به نظر من پاسخ چنان تعریف‌آمیز (تعریفی) نخواهد بود!

 

  • بر طبق بیانیهی جایزه، بازدیدکنندگان می‌توانند «بازسازی یک حال و هوای اصیل را تجربه کنند». این بخش دوپهلو باید کمی بررسی شود. یک چیز می‌تواند یا اصیل باشد یا بازسازی‌شده، نمی‌تواند هر دو حالت باشد.
  • علاوه‌براین، این طراحی ممکن است یک بازآفرینی باشد، اما به طور دقیق‌تر این بازآفرینی چیزی است که در ذهن طراح بوده است و مطمئناً بازآفرینی گذشته نیست.
  • به‌علاوه، این یک تصور انتخابی و ایده‌آل از گذشته است که با مجموعه‌ای از امکانات، فناوری‌ها، انتظارات و استانداردهای مدرن ساخته می‌شود.
  • این بازار یک چیز ظاهری و ساختگی است که صرفا یک تجربه‌ی عاطفی را بدون لحاظ کردن هیچ یک از پیامدها، مسئولیت‌ها یا نقص‌های درست به وجود می‌آورد. هیچ نوع درگیری عمیق، نیاز به تعهد یا احساسات واقعی در کار نیست. این یک شبیه‌سازی خالی‌ست که بدون داشتن جوهر و صفات اصیل چیزها، تنها یک رویه‌ی ظاهری از آن‌ها را برداشته است.

 

هدف این طراحی این بود که زمانی نه چندان دور که ظاهراً پر از روابط جمعی گرم و عمیق بود و همه زندگی مسالمت‌آمیز و هماهنگی داشتند را تداعی کند. زمانی که نیازهای روزانه یک فرد از طریق فروشندگان خیابانی که سبزیجات، تخم‌مرغ، میوه و تنقلات می‌فروختند، برآورده می‌شد و موهایش را هم توسط یک آرایشگر دوره‌گرد کوتاه می‌کرد. دوره‌ای که بچه‌ها می‌توانستند با خیال راحت در میان خیابان‌های باریک و پر پیچ‌و‌خم و کوچه‌ها  بازی کنند. مجتمع Wenheyou بر خلاف این پس‌زمینه ایجاد شده و بسیارماهرانه‌ تصویر واضحی از آن را ترسیم می‌کند.

با این حال، این واقعیت که این بازار از نظر بصری متقاعدکننده است آن را بیش از پیش نگران‌کننده می‌کند. به عبارت دیگر این طراحی با باورپذیر جلوه دادن کار، در واقع در حال گمراه کردن است. اما برخلاف هنر واقعی، توجه به جزئیات و دقت در بازتولید به جای شکوفا کردن تخیل، در واقع آن را از بین می‌برد. در نتیجه، زیبایی این مرکز خرید کاملاً فریبنده است، و همین ویژگی فریبکارانه و عدم صداقت آن باعث می‌شود که از نظر اخلاقی زیر سوال برود.

 

این نوع طراحی را می‌توان یک مورد پرزرق‌وبرق دانست، یعنی جزو آن دسته از تولیدات خلاقه‌ای که پرمدعا ولی کم‌ارزش هستند. بازار Wenheyou در این دسته‌بندی جای دارد زیرا هدف آن لمس بازدیدکنندگان از طریق دست یافتن به احساسات سطحی آن‌ها است که با فراخوانی آگاهانه احساسات زیبایی‌شناختی آن‌ها ظهور می‌یابد.

 

ارجاعات نوستالژیک این بازار برای ترویج اشتیاق احساسی افراد به دوره‌ایست که اکنون به سر آمده است. به این دلیل زرق‌و‌برق دارد که سعی دارد «احساسات شما را در مسیری ارزان و راحت به سمت کرامتی هدایت کند که از قضا این سهولت دسترسی این کرامت را از بین می‌برد». این طراحی دنیایی با کودکیِ بی‌پایان و سرشار از رویاپردازی بزرگسالان را تداعی می‌کند و در نتیجه یک کودک‌ماندگی در بزرگسالان را نمایان می‌کند. و منجر به این می‌شود که بزرگسالان در جامعه کنونی با تبدیل پرسش‌های نگران‌کننده‌ و آزاردهنده‌ با پاسخ‌های آرام‌بخش و کودکانه واقعیت خود را محدود و سرکوب ‌کنند.

 

به نظر می‌رسد که بسیاری از چینی‌ها اخیرا با افزایش ثروتشان مانند هر سرمایه‌دار هالیوودی یا اروپایی دیگر مستعد زیاده‌خواهی‌های فریبندهی این زرق‌و‌برق‌ها شده‌اند. زیر سایه‌ی توسعه‌ی تجارت و گردشگری چین، قلعه‌های جدید «باستانی» که از مناطق مختلفی وارد شده‌اند به سبک‌های سنتی شکل گرفته‌اند. این آمیزه‌ی غیراصیل، یک تصور ایده‌آل از گذشته‌ای می‌دهد که هرگز وجود نداشته‌است. در پکن، درست در جنوب میدان تیان‌آن‌مِن، خیابان کیان‌مِن به قیمت آواره شدن هزاران شهروند و تخریب محله‌ای چندصد ساله ایجاد شد.

این منطقه به مرکز خریدی مجلل و یک مقصد توریستی ــ با معماری به سبک دهه 1930 تبدیل شده است و در واقع از نظر ظاهری و احساسی که منتقل می‌کند کاملا ساختگی (جعلی) است.

 

بازار Wenheyou  ممکن است جدیدترین مکان مد روز در بین کلانشهرهای جوان باشد یا از خیابان اصلی دیزنی در ایالات متحده، یا کلبه‌های زیبای توماس کینکید زرق‌و‌برق کمتری داشته باشد اما آن هم مانند بقیه یک پدیده‌ی زرق‌و‌برقی است ــ یک بوهم جعلی که به یک مرکز خرید پیچ شده است. به گواه منوی رستوران‌هایش این بازار تداعی‌کننده چین در یک زمان متفاوت است، دورانی که مادربزرگ‌ها غذاهای سالم و خانگی درست می‌کردند و خانواده‌ها دور میز آشپزخانه جمع می‌شدند و برنامه‌های قدیمی را در تلویزیونهای سیاه و سفید و برفک‌دار تماشا می‌کرند.

 

از نظر تئودور آدورنو (Theodor Adorno):

وقتی معماران از فرم‌های عملکردی مرسوم خسته می‌شوند و در عوض سعی می‌کنند در خیال‌پردازی‌های خود رها شوند، ناگزیر کارشان به خلق یک چیز زرق‌و‌برق‌دار می‌کشد.

اومبرتو اکو هم با اشاره به اینکه تاریخ همواره از امر ساختگی سرمی‌پیچد، این نظر را تقویت می‌کند. تاریخ باید ساخته شود.

«هنر بیش از تئوری نمی‌تواند مدینه فاضله را عینیت بخشد، حتی به صورت منفی.»

اکو درباره عمارت‌های که ثروتمندان در فلوریدا و جنوب کالیفرنیا بنا می‌کرند بحث می‌کرد، اما سخنان او به همان اندازه که در مورد پروژه‌های نوپای آن دوران صدق می‌کرد در مورد چین امروزی هم صادق است. به طور ویژه به نظر می‌رسد که بازار Wenheyou، دوران ساده‌تر و کم‌ثروت‌تری که در حین رونق اقتصادی اخیر چین به گوشه‌ای رانده شدند را با چاشنی پشیمانی نوستالژیک عرضه می‌کند.

 

پایان.

 

 

استوارت واکر، رئیس بخش طراحی برای پایداری در مدرسه هنر منچستر، دانشگاه متروپولیتن منچستر است. او همچنین استاد برتر در دانشگاه کلگری کانادا در رشته مدیر طراحی صنعتی، دانشیار و پژوهشگر آکادمیک و پروفسور بازنشسته در دانشگاه لنکستر و یکی از هم بنیانگذاران/ مدیران مرکز تحقیقات طراحی ImaginationLancaster است.

علاوه بر این، او استاد مدعو طراحی پایدار در دانشگاه کینگستون لندن است. تحقیقات او در زمینه‌ی طراحی برای پایداری، و بسیاری از کتاب‌های او مانند پایدار با طراحی، ریشه‌های طراحی، واقعیت‌های طراحی و طراحی و معنویت در سطح بین‌المللی منتشر شده است. جدیدترین کتاب او طراحی برای تاب‌آوری است که توسط انتشارات MIT منتشر شده است.

 

 

منبع: https://designobserver.com/article.php?id=40612 

مترجم: مریم رضائی حاجیده

۵
از ۵
۱۸ مشارکت کننده

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.