طراحان، ما باید مفاهیم «مطلوب، قابل دوام و شدنی» را بازتعریف کنیم.

 

 

 

Designers, we need to talk about Desirable, Viable, Feasible

 

 

Desirable, Viable, Feasible

 

 

طراحان، ما باید در مورد مطلوب(Desirable)، قابل دوام (Viable)، و امکان پذیر و شدنی(Feasible) دوباره بیاندیشیم.

 

نمودار ون آیدیو (Ideo’s Venn diagram) - تصویر ذیل - یکی از ستون‌های بنیادین طراحی است، همان طراحی‌ای که ما امروز می‌شناسیم، و تأثیر بزرگی بر مسیر حرفه‌ای من نیز گذاشته است.

فقط من نیستم. این مدل همراه با «الماس دوبل» (Double Diamond)، در کانون همه‌ی کتاب‌های راهنمای تفکر طراحی (Design Thinking) یا طراحی انسان‌محور قرار دارد. طراحان تازه‌کار وقتی برای اولین بار با آن آشنا می‌شوند، هیجان‌زده می‌شوند، و حتی برخی مشتریانم هم آن را برایم توصیف کرده‌اند، گویی ممکن است من تا به حال چیزی درباره‌اش نشنیده باشم!

 

نمودار ون آیدیو (Ideo’s Venn diagram)
Desirability Viability Feasibility Venn diagram 

 

این نمودار کاری را که ما به‌عنوان طراح انجام می‌دهیم از حد «چیز خوبی است که داشته باشیم» فراتر می‌برد و آن را واقعاً کاربردی می‌کند. و تازه فروشش به کسب‌وکارها نیز آسان است — محصول شما بهتر خواهد شد، چون ما فقط به آنچه مردم می‌خواهند یا نیاز دارند نگاه نمی‌کنیم، بلکه به اینکه چه چیزی از نظر فنی ممکن است و چه چیزی از نظر اقتصادی برای شما مقرون‌به‌صرفه است نیز توجه می‌کنیم و ... — این دقیقاً همان زبانی است که آنها می‌فهمند. اشتباه نخواهید کرد.

 

Meld Studios version of the Venn diagram, including “ethical”
Meld Studios version of the Venn diagram, including “ethical”

 

اما می‌توان اشتباه کرد!

در مدتی که در Meld Studios کار می‌کنیم، یک عنصر چهارم هم به این مدل اضافه کرده‌ایم — اخلاقی. ما می‌خواستیم در هر مرحله از فرایند از خودمان بپرسیم:

«آیا واقعاً باید این کار را انجام دهیم؟»

 

ما خودمان به این سؤال فکر می‌کنیم و از مشتریانمان هم می‌خواهیم که در هر مرحله از مسیر همین سؤال را مطرح کنند. باز این کمی بهتر شد، اما هنوز کافی نیست.

با توجه به اتفاقاتی که اخیراً رخ داده است، مثل پاندمی جهانی و حرکت Black Lives Matter، لازم است کل چارچوب را دوباره بازبینی کنیم. چون چیزهایی که همیشه غیرممکن بوده‌اند — یعنی از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه نبوده یا فنی قابل انجام نبوده یا هر دو — یک شبه شروع به رخ دادن کرده‌اند. برای مثال:

آیا کل سازمان ما می‌تواند از خانه کار کند؟
۲۰۱۹ = دوست داریم، اما واقعاً عملی نیست.
۲۰۲۰ = خب، بله، ما همه‌اش از خانه کار می‌کنیم.

 

آیا می‌توانیم نیروی پلیس نداشته باشیم؟
۲۰۱۹ = این یک خیال‌پردازی چپ‌گرا است.
۲۰۲۰ = ما در حال تلاش برای رسیدن به یک مینیاپولیس بدون پلیس هستیم.

 

تغییری که رخ داده، مربوط به امکان‌پذیری یا سودمندی نیست. این‌ها همیشه از نظر فنی ممکن بوده‌اند و می‌شد به شکلی انجام‌شان داد تا هیچ‌کس ورشکست نشود. آنچه تغییر کرده، میل و اشتیاق به انجام آن‌هاست.

قوانین دربارهٔ آنچه ممکن است (شدنی)، توسط کسانی تعیین می‌شود که در قدرت هستند. بله، همان افرادی که بر وضعیت موجود سرمایه‌گذاری کرده‌اند و نمی‌خواهند هیچ تغییری رخ دهد.

 

باورم نمی‌شود که قبلاً فکر می‌کردم اطاعت از آن‌ها چیز خوبی است! در واقع، تمام دوران کاری‌ام در طراحی، کمک به مردم و کسب‌وکارها برای بهتر کردن چیزی بوده که ارائه می‌دهند، به شکلی که بیش از حد آن‌ها را درگیر نکند. البته این به خودی خود بد نیست — من باعث شده‌ام چیزها برای مردم بهتر شود. و این همان مأموریت ما در شرکت طراحی است: بهبود زندگی روزمرهٔ مردم هنگام تعامل با دنیای اطرافشان.

از طرفی من آگاه هستم که زندگی‌ام را با کار کردن برای همین افراد و کسب‌وکارها تأمین می‌کنم، بنابراین نمی‌توانم ناگهان شروع کنم به پیش بردن ایده‌آلیستی و انجام «چیز درست» بدون توجه به اینکه آن‌ افراد یا شرکت ها از نظر فنی قادر هستند یا توان مالی دارند یا نه. اگر این کار را می‌کردم، خیلی سریع دیگر کاری به من واگذار نمی‌شد!

اما نمی‌توانم نادیده بگیرم که پایبندی من به مدل DVF باعث تقویت جامعهٔ پدرسالار، نژادپرست و سرمایه‌داری شده که ما جزئی از آن هستیم.

این چیزی است که باید تغییر کند. ما به یک چارچوب جدید نیاز داریم که ما را تشویق کند بیشتر فشار بیاوریم و بیشتر سؤال کنیم. که ایده‌آلیسم را در دل عملگرایی بیاوریم، بیشتر روی نتیجه‌ای که به دنبال آن هستیم تمرکز کنیم و ماهیت تبعیض‌آمیز بسیاری از امور روزمره‌ای که اطراف خود داریم را تشخیص دهیم.

هنوز نمی‌دانم این چارچوب دقیقاً چه شکلی خواهد بود. اما این‌ها برخی از نکاتی است که به آنها می‌اندیشم و با شما به اشتراک می‌گذارم:

 

 

۱- ماتریس «سود / تلاش»

حتی اگر از این ماتریس خاص استفاده نکنید، انتظار می‌رود که با یک روشی، میزان سودی که ایده‌هایتان به همراه دارند در مقابل سختی و دشواری اجرای آن‌ها را ارزیابی کنید. این همان جایی است که مدل DVF وارد عمل می‌شود — و راه‌های زیادی برای بهبود آن وجود دارد.

A hand drawn version of a benefit / effort matrix
A hand drawn version of a benefit / effort matrix

 

  • چگونه می‌توانیم مفهوم «سود» را گسترده‌تر کنیم، طوری که فقط به آنچه پروژه ارزشمند می‌داند محدود نشود، بلکه شامل نگاه به تأثیرات کلان و بلندمدت هم باشد؟
  • به جای اینکه فقط به سراغ موفقیت‌های سریع برویم، چگونه می‌توانیم روی همه موارد نیمه‌ی بالایی ماتریس تمرکز کنیم و انرژی‌مان را صرف کاستن از دشواری پروژه‌های بزرگ‌تر کنیم؟
  • یا اینکه، چه جایگزینی می‌توانیم برای این ماتریس استفاده کنیم؟

 

 

۲- ساینافین (Cynefin)

«کاملاً مطمئن نیستم که این موضوع بتواند جایگزین مدل DVF شود، اما مدل دیو اسنودن (Dave Snowden’s model) بدون شک با نحوه‌ی برخورد ما با حل مسئله ارتباط دارد. بخش زیادی از کار طراحی به‌گونه‌ای انجام می‌شود که انگار فقط پیچیده است (complicated: چیزهایی که اجزای زیاد و درهم‌تنیده دارند، اما قابل پیش‌بینی هستند و می‌توان با تحلیل، تخصص یا فرمول آن‌ها را حل کرد) است — شاید لازم باشد هر چیزی را بیشتر به‌عنوان یک امر پیچیده و پویا (complex: سیستم‌هایی که رفتارشان پیش‌بینی‌پذیر نیست چون از تعاملات متغیر میان عوامل زیاد شکل می‌گیرند) در نظر بگیریم تا صرف فقط پیچیده به معنای اول.»

 

Dave Snowdon’s Cynefin framework
Dave Snowdon’s Cynefin framework 

 

به‌عنوان یک توضیح جانبی، او از سال ۲۰۰۶ در یک وبلاگ درباره شرایط نوآوری صحبت می‌کند که امروز نیز کاملاً صدق می‌کنند:

  • کمبود منابع آشنا: مجبور می‌شوید روش‌های جدیدی پیدا کنید و کارها را به شکلی متفاوت انجام دهید؛
  • فشار: شما را وادار می‌کند تا درگیر مسئله شوید؛
  • تغییر دیدگاه: اجازه می‌دهد الگوها و ایده‌های متفاوت وارد جریان کار شوند و بازیابی شوند.
     

 

 

۳- بازتعریف یک پروژه

این موضوع حتی بیشتر از آن است که بتواند جایگزین مدل DVF شود، اما اگر درباره‌ی آنچه می‌خواهیم فراتر از هدف صرف پروژه به دست بیاوریم فکر می‌کنید، ارزش دارد که این مسائل از همان ابتدا در مرکز توجه قرار بگیرند.

درست است که هدف پروژه معمولاً پیش از ورود ما مشخص شده است، اما همچنان می‌توانیم بر نحوه اجرای پروژه تأثیر بگذاریم. یکی از کارهایی که ما در «شرکت طراحی» تلاش می‌کنیم انجام دهیم این است که این گفتگو را در همان روزهای ابتدایی پروژه داشته باشیم:

  • چگونه می‌توانیم از حوزه تأثیر خود برای بهبود کیفیت زندگی همه افراد و بازسازی محیط زیست استفاده کنیم؟
  • چگونه می‌توانیم در این فرآیند تنوع اندیشه و شمول - فراگیری را تضمین کنیم؟
     

هرچه این گفتگوها زودتر انجام شوند، گنجاندن این عوامل هنگام اولویت‌بندی مفاهیم یا مراحل بعدی آسان‌تر خواهد بود.

 

 

 

منبع: https://medium.com/@alexandra_89654/designers-we-need-to-talk-about-desirable-viable-feasible-c30209e859b4

 

 

 

مقالات مرتبط:

 

 

 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.