What designers can learn from ethical philosophy
آنچه طراحان میتوانند از فلسفه اخلاق بیاموزند
در این مقاله، سه نظریه اصلی اخلاق هنجاری (Normative Ethics) را بررسی میکنم و نشان میدهم که چگونه میتوانیم به عنوان طراح؛ اخلاق را وارد حرفهی خود کنیم.
1- اخلاق نتیجهگرا (Consequentialist ethics)
عواقب و پیامدها هستند که بیانگر درستی و یا غلطی چیزی میباشند، جوهرهی دیدگاه نتیجهگرایی است.
مثلاً علت اشتباه بودن دزدی از فقیر این است که عواقب بدی به همراه دارد. ناراحتی که قربانی تجربه می کند، به علاوه این واقعیت که او برای برآورده کردن نیازهای خود تلاش می کند، دزدی از او را اشتباه و غلط فرض می کند.
یک پیامد جالب نتیجهگرایی این است که ممکن است دزدی همیشه اشتباه نباشد. به عنوان مثال، شخصی را تصور کنید که آنقدر ثروتمند است که متوجه دزدی 1000 پوندی شما نمیشود. در این صورت، هیچ ناراحتی را تجربه نخواهند کرد زیرا اصلا متوجه نمیشوند، و برای برآورده کردن نیازهای خود به دلیل ثروتمند بودن به چالش نخواهند افتاد. بنابراین، میشود فرض گرفت که دزدی از آنها اشکالی ندارد چون مثلا پول را برای تهیه غذا برای کودکانی که در غیر این صورت از گرسنگی میمیرند، اهدا میکنید. این نتیجه نشان میدهد که شما کار درست را انجام دادید.
به خاطر داشته باشید که این فقط یک طرح سادهانگارانه از نتیجهگرایی است که در طعمهای مختلفی وجود دارد.
در نظریههای نتیجهگرایانه، «خوب» بر «درست» اولویت دارد. ارزیابی (خوبی و بدی) پیامدها در درجه اول است و هنجاری (درست و نادرست) در درجهی دوم اهمیت قرار دارد.
2- اخلاق وظیفهگرا (Deontological ethics)
دئونتولوژی (یا اخلاق دئونتولوژیک) دیدگاهی است که بر طبق آن مطابقت با یک قاعده اخلاقی است که چیزی را اخلاقی می کند. این دیدگاه بر آنچه واجب، مجاز و غیرمجاز است تمرکز میکند.
به عنوان مثال، به گفته یک متخصص دین شناسی، دزدی از فقرا مجاز نیست زیرا یک هنجار یا قانون اخلاقی در این زمینه وجود دارد. به این معنا که یک هنجار اخلاقی وجود دارد که مردم را از دزدی از فقرا (یا شاید هر نوع دزدی) منع می کند.
بر خلاف نتیجه گرایان که معتقدند پیامدهاست که می توانند اعمال خاصی را توجیه کنند، از نظر وظیفهگرایان فرقی نمی کند که آنها ثروتمند باشند، متوجه شوند یا حتی تمام پول را به خیریه بدهید، دزدی اشتباه است.
امانوئل کانت یک متخصص دینشناسی تأثیرگذار است دیدگاهی به نام «امر مطلق» داشت.
این دیدگاه بیان می کرد که قوانین اخلاقی طبقه بندی شدهای وجود دارد که برای همه افراد در هر شرایطی اعمال می شود. کانت معتقد بود که قواعد اخلاقی را می توان از یک اصل کلیتر سازگاری منطقی استخراج کرد. او دیدگاه خود را در چهار صورت بیان کرد. در اینجا دو فرمول او وجود دارد که به ساده ترین شکل از زبان خودم بیان می کنم:
الف) طوری رفتار کنید که انگار قرار است کاری که انجام می دهید به یک قانون جهانی تبدیل شود.
ب) با انسان به عنوان هدف رفتار کنید و هرگز به عنوان وسیله رفتار نکنید.
الف) جهان شمول بودن (Universality)
اول از خود بپرسید، اگر همه، کاری را که من می خواستم انجام دهم را انجام دهند چه اتفاقی می افتد؟
به عنوان مثال، اگر قرار بود به کسی دروغ بگویم، ابتدا دنیایی را تصور کنم که در آن همه به یکدیگر دروغ میگفتند. همانطور که این دنیا را تصور می کنم، متوجه می شوم که نمی توانم به کسی اعتماد کنم. هیچ کس هم نمی تواند به من اعتماد کند، بنابراین دروغ گفتن یا حتی صحبت کردن با کسی بی معنی خواهد بود. این نشان می دهد که دروغ نمی تواند جهانی شود. بنابراین، ما نباید دروغ بگوییم.
ب) انسانیت (Humanity)
دوم این که با مردم به عنوان انسان رفتار کنید نه به عنوان وسیلهای برای رسیدن به آنچه می خواهید. بله، ممکن است به آرایشگاه مراجعه کنید زیرا میخواهید مو کوتاه کنید، اما این بدان معنا نیست که می توانید آنها را مانند تیغ یا قیچی ببینید و با آنها به عنوان وسیله رفتار کنید. در عوض، شما باید آنها را به عنوان فردی با اراده و مستقل ببینید. تا زمانی که از آنها به عنوان وسیله صرف استفاده نکنید و آنها را هدف ببینید، می توانید آنچه را که می خواهید از آنها بدست آورید.
در نظریه های وظیفهگرا، «حق» (the right) بر «خوب» (the good) اولویت دارد. هنجار اولویت اصلی و ارزشیابی اولویت دوم و فرعی است.
3- اخلاق فضیلتگرا (Virtue ethics)
نتیجهگرایان نظریه های خود را از روی ارزشیابی می سازند. وظیفهگرایان نظریه خود را از هنجار می سازند. علمای اخلاق فضیلتگرا با هر دوی این نقطه نظر برای شروع مخالفند. در عوض، آنها معتقدند که یک نظریه اخلاقی باید با فضیلت و رذیلت شروع شود و دیگر مفاهیم اخلاقی از آنها استخراج می شوند.
فضیلت و رذیلت ویژگیهای شخصیتی هستند که توسط مردم نشان داده می شوند. بنابراین اخلاق فضیلتگرا با این شروع می شود که چگونه باید زندگی کرد و چه نوع فردی باید شد.
یک فرد با فضیلت فقط کسی نیست که از قوانین پیروی کند تا عواقب خوبی به همراه داشته باشد. در عوض، او فردی هستند که در طول زمان با آزمون و خطا به خرد اخلاقی دست یافته و در مورد اعمال خود و دیگران فکر می کنند تا تصویری غنی از اینکه چگونه باید عمل کند و چه چیزهایی را باید دنبال کند، ایجاد کند. انگیزه آنها غرور، ترس از عواقب یا ترس از زیر پا گذاشتن قوانین نیست، بلکه با درک این موضوع که خوبی ارزش دارد و به خاطر خود خوبی دنبال می شود.
به عنوان مثال، یک فرد با فضیلت، صرفاً به این دلیل که نیکوکار است از فقرا دزدی نمی کند. آنها احتمالاً از ثروتمندان هم نمی دزدند تا به فقرا بدهند، اما ممکن است نسبت به افراد نیازمند سخاوتمند باشند، زیرا سخاوت یک فضیلت است.
رویکردهای متفاوتی برای اخلاق فضیلتگرا وجود دارد. برخی بر مفاهیمی مانند «زندگی خوب» و «شکوفایی» تکیه میکنند و به نوشتههای ارسطو اشاره دارند. برخی دیگر به فضیلت هایی مانند عشق، سخاوت، عدالت، صداقت، شجاعت و غیره اشاره کرده که در نوشته های افلاطون یافت می شود.
نظریه های رقیب
شایان ذکر است که این سه رویکرد در اخلاق رقیب یکدیگر هستند، بنابراین اگر یکی از آنها درست باشد، بقیه باید نادرست باشند. این بدان معنا نیست که نتیجهگرایی فقط به پیامدها اهمیت می دهد، وظیفهگرایی فقط به قوانین و اخلاق فضیلتگرا فقط به فضیلتها اهمیت می دهد. هر سه این نظریه های اخلاقی در این موارد چیزی برای گفتن دارند. اختلاف نظر در این مورد است که آیا پیامدها، قوانین یا فضیلت به عنوان بهترین پایه برای اخلاق عمل می کنند یا خیر.
طراحان چه چیزی می توانند از اخلاق هنجاری (normative ethics) بیاموزند؟
برای اهداف فعلی ما، نیازی نیست نگران باشیم که کدام رویکرد صحیح است. در عوض، می توانیم روی آنچه طراحان میتوانند از هر رویکرد بدست آورند تمرکز کنیم، درنتیجه میتوانیم از هر یک از آنها کمی بیاموزیم.
1- اسکن پیامدها (consequence scanning)
به نظر من، آسانترین چیزی که می توان از اخلاق نتیجهگرا یاد گرفت اسکن پیامدهاست. از آنجایی که ما در دنیای علت و معلول زندگی می کنیم، به خوبی می دانیم که اعمال ما پیامدهایی دارد. احتمالا شما هم این پدیده را تجربه کرده اید که کاری را با نیت خوب انجام می دهید، و بعدا متوجه می شوید که کسی ناراحت یا صدمه دیده است.
عواقب ناخواسته اتفاق می افتد. در زندگی حرفه ای ما نیز چنین است.
ما به عنوان انسان، از تمام حقایق جهان، چه در گذشته و چه حال، اطلاعی نداریم، چه رسد به آینده. به عنوان طراحان همین امر درباره ما نیز صادق است. به همین دلیل، ما باید سخت کار کنیم تا پیش بینی کنیم که در نتیجه تصمیماتی که در مورد محصول، خدمت و محل کار یا خانه خود می گیریم چه اتفاقی می افتد.
به همین دلیل است که تمرین هایی مانند «اسکن پیامدها» وجود دارد. در هر پروژه یا حتی در هر اسپرینتی زمان بگذارید تا پیامدهای ناخواسته را بررسی کنید. به این فکر کردن که چگونه خوبی ها را به حداکثر و بدی ها را به حداقل برسانید، در جوهره ی نتیجه گرایی وجود دارد.
2- نگاشت فضیلت (Virtue mapping)
تمرین دیگری که می توانید انجام دهید این است که ارزش های خود را به عنوان یک فرد، تیم، کسب و کار/سازمان ترسیم کنید. به جای انتخاب تمرکز بر روی یک سطح، باید ارزشها در هر سطح ترسیم شود. هدف از این تمرین برطرف کردن تناقضات بین ارزش های شخصی و سازمانی است.
مراحل
قبل از اجرای این جلسه، ببینید آیا کسب و کار شما از قبل مجموعه ای از ارزش ها را دارد یا خیر. پیدا کردن اینها ممکن است آسان باشد یا برای دستیابی به آنها کمی کار لازم باشد. یا ممکن است کسب و کار چیزی نداشته باشد یا یافتن آنها غیرممکن باشد. در هر موقعیتی که هستید، نگران نباشید. این تمرین همه چیز در مورد تعیین و به چالش کشیدن ارزش های موجود در جهت پیشرفت است.
1- یک تایمر 5 دقیقه ای تنظیم کنید و در این مرحله اول به صورت فردی کار کنید.
فهرستی از ارزشهای خود را با پرسیدن این سؤال از خود لیست کنید:
«اگر من یک فرد کاملاً با فضیلت بودم، برای چه چیزهایی ارزش قائل میبودم؟»
وقت بگذارید و ارزشهای خود را به عنوان یک شخص و هم ارزشهای خود را به عنوان فردی با عنوان شغلی خود بنویسید. (تا حد ممکن تعداد ارزش های بیشتری روی میز بگذارید.) ارزش ها می تواند شامل نحوه تعامل شما با یکدیگر به عنوان یک تیم باشد (مانند صبر، تمایل به گوش دادن و همکاری)، اما باید به کاری که تولید می کنید نیز توجه شود (مانند دسترسی، پایداری و برابری). می توانید آنها را به صورت اسم یا صفت بنویسید.
وقتی 5 دقیقه تمام شد، به تیم خود بپیوندید.
2- یک تایمر 10 دقیقه ای تنظیم کنید و لیستی از ارزش های خود را به عنوان یک تیم تهیه کنید.
از خود بپرسید:
«اگر ما یک تیم کاملاً با فضیلت بودیم، برای چه چیزهایی ارزش قائل بودیم؟»
از ارزشهای فردی خود برای کمک به ایجاد فهرست ارزشهای تیم استفاده کنید. همه آنها مرتبط نیستند، اما هرچه لیست ارزش های تیم شما طولانی تر باشد، بهتر است.
3- درباره مجموعهی ارزش های تیم به توافق برسید.
هر یک از اعضای تیم میتواند با قرار دادن یک نقطه در کنار ارزش مورد نظر رای دهند. اگر تیم با همه آنها موافق باشد، عالی است، اما برخی ممکن است اختصاصی برای شما باشند - تیم نباید مجبور باشد جهان بینی شما را بپذیرد. اگر نگران دلبخواهی یا ذهنی بودن این ارزشها هستید، میتوانید با مطالعه فهرست ویژگیهای مثبت (فضیلت) طراحی اخلاقی که از فیلسوفان و طراحان مختلف استخراج شده است، کمی عینیت ایجاد کنید.
4- با ذکر برخی از اقداماتی که باید انجام شود، برای اینکه به جایی که دوست دارید برسید، برای تیم خود برنامه ریزی کنید.
- به عنوان مثال، چه فرایندهایی را باید در الگوهای کاری خود اتخاذ کنید تا این ارزش ها اجرایی شوند؟
- به عنوان فرد چه کاری می توانید انجام دهید؟
- چه کاری می توانید به عنوان یک تیم انجام دهید؟
- به عنوان یک کسب و کار چه کارهایی را می توانید انجام دهید؟
- چگونه می توانید این فرآیندها را بدون انجام کارهای اضافی و در عین حال که از وقوع آنها اطمینان حاصل شود، ترکیب کنید؟
- آیا میتوان آنها را در سایر فعالیتهای تیمی که قبلاً در برنامه هستند، گنجاند؟
5- برای کسب و کار خود برنامه ریزی کنید.
اگر توانستید برخی از ارزشهای کسب و کار را به دست آورید، میتوانید ببینید که آیا ارزشهای تیم شما با ارزشهای کسبوکار سازگار است یا خیر. در غیر این صورت، باید تصمیم بگیرید که آیا باید با ارزشهای کسبوکارتان مطابقت داشته باشید یا برای بهروزرسانی آنها تلاش کنید.
برای ایجاد تغییرات مثبت در سازمان باید با چه کسی صحبت کنید؟
6- این اقدامات را در نقشه راه تیم خود اعمال کنید.
ممکن است جلسات اضافی لازم باشد. اگر نیاز به امضای نقشه راه به روز شده باشد، این اقدام را می توان به مرحله 4 اضافه کرد.
7- شروع به اقدام و تیک زدن فعالیت های خود کنید.
نکات
- در صورت امکان، فردی از مدیران ارشد را در جلسه شرکت دهید. هرچه توجه بیشتری از مراتب بالاتر کسب و کار داشته باشید، شانس بیشتری برای ایجاد تغییرات مثبت دارید.
- برای دستیابی به تغییر سازمانی، تغییر باید در سه سطح اتفاق بیفتد
- افراد باید شخصا فرایندهایی را در الگوهای کاری خود بسازند تا مطمئن شوند که برای فکر کردن در مورد اینکه چگونه کارشان با ارزشهای تیمی مطابقت دارد، زمان اختصاص داده شده است.
- تیم باید فرصتهایی را ایجاد کند تا کار را برخلاف این ارزشها بررسی کند تا دیگران بتوانند چیزها را ببینند و به چالش بکشند.
- سازمان همچنین باید ارزشها و فرآیندهای تیم را بپذیرد و در حالت ایدهآل از آنها حمایت کند.
بدون تعبیه رویه های اخلاقی در هر سه سطح، حرکت هماهنگ رو به جلو دشوار خواهد بود و ممکن است فرصت ها از دست بروند.
قوانین حاکم هستند!
فعالیت دیگری که می توانید به صورت تیمی امتحان کنید به شرح زیر است:
گام یک
بر اساس اشارات امانوئل کانت، دو سوال از خود بپرسید تا ببینید آیا ایده ها یا طرح های شما سازگار هستند یا خیر. 10 دقیقه را صرف بحث و بررسی پاسخ های خود کنید:
- چه می شد اگر هر محصولی به این شکل طراحی می شد؟ (جهان شمول بودن)
در گام اول، اگر سوالات آنطور که باید کار نکرد، سعی کنید آنها را تطبیق دهید. برای مثال:
- «اگر هر [درج محصول] [درج ویژگیهای محصول] داشته باشد، چه اتفاقی میافتد؟»،
- یا «اگر همه [ نوع محصول را وارد کنید ] دنیا به این شکل کار کنند، دنیا چگونه خواهد بود؟»
- آیا ما با مردم به عنوان یک انسان رفتار می کنیم یا صرفاً به عنوان یک وسیله (عدد)؟
- آیا افراد در سازمان شما به عدد تبدیل شده اند؟
- یا آنها فقط وسیله ای هستند برای کسب و کار شما برای رسیدن به آنچه می خواهد؟
پرسیدن این سوالات سخت است، و ممکن است جواب ندادن و سکوت در برابر آنها ناراحت کننده باشد. مختصر و مفید بگویم اگر به هر یک از این سوالات پاسخ مثبت دهید، طراحی اخلاقی انجام نمی دهید.
- نکتهی ظریف دیگر اینکه آیا مردم «کاربر» صرف شده اند؟
اگر افراد (به خودی خود) فقط در رابطه با محصول یا خدمات شما دیده شوند، این وضعیت واقعی آنها را تنزل می دهد. کاربران فقط زمانی وجود دارند که از محصول شما استفاده می کنند؟
اما مردم قبل، حین و بعد از آن همچنان وجود دارند و انسان هستند. به یاد داشته باشید که مردم اراده، اهداف، خواسته ها و احساسات خاص خود را دارند. یک متخصص طراحی اخلاقی هرگز این را فراموش نمی کند.
گام دو
با تیم خود، 20 دقیقه را صرف نوشتن برخی قوانین کنید. زیبایی قواعد در این است که آنها دستوری هستند و نیاز به اجرا دارند، در جایی که ارزش ها می توانند کاملاً انتزاعی باشند. این قواعد، قوانینی در مورد روش های کار هستند تا اطمینان حاصل شود که تیم با یکدیگر به عنوان انسان رفتار می کنند و اخلاق در محل کار رعایت می شود. آنها ممکن است قوانینی را در برگیرند که:
- وقتی تصمیمات سختی وجود دارد چه باید کرد.
- ممکن است قوانینی در مورد نحوه کار با مدیریت ارشد و نحوه کار مدیریت ارشد با شما باشند.
- همچنین می توانند قوانینی در مورد فرآیندهایی باشند که باید دنبال شوند.
به یاد داشته باشید که این تمرینی نیست که در آن افراد به دنبال مقصر بگردند و دنبال سرزنش باشند. در مورد الهام گرفتن از اخلاق وظیفهگرا است. به منظور در نظر گرفتن اخلاق به عنوان قواعدی است که می تواند بر نحوه عملکرد تیم و نحوه پیروی از فرآیندها استفاده و اعمال شود. قاعدهسازی برای این است که این موضوعات را صریح و شفاف بیان کنیم، نه اینکه چیزی را نادیده بگیریم.
گام سوم
10 دقیقه را صرف بررسی همه موارد فوق کنید. اگر از پاسخهای خود در مرحله اول ناراضی بودید، باید برنامهی جدیدی تهیه کنید تا بتوانید آن پاسخها را تغییر دهید. از یک سیستم رای گیری برای توافق بر روی مجموعه نهایی قوانینی که تیم از آن راضی است استفاده کنید. اگر هرگونه اختلاف نظر وجود دارد، زمان بیشتری را در نظر بگیرید تا توافق حاصل شود.
جمع بندی
بهتر است که این جلسات هر چه زودتر در یک پروژه اجرا شوند. همچنین باید آنها را در طول چرخه عمر محصول اجرا کنید. این را میتوان در مقیاس بسیار کوچک تر نیز انجام داد. لازم نیست در چارچوب یک کارگاه گروهی بزرگ باشد. تکنیک هایی که در مورد آنها بحث شد می توانند در تعریف معیارهای موفقیت و تعریف شاخصهای کار انجام شده نیز استفاده شوند. اگر در یک تیم چابک کار میکنید، برخی از این تکنیکها را میتوان در بررسی اسپرینت به کار برد. حتی می توانید یک ستون جدید به تابلوی کانبان خود اضافه کنید تا هر تیکت از آن عبور کند.
منبع: https://danguydesign.medium.com/what-designers-can-learn-from-ethical-philosophy-f1df3528e811