تعریف «طراحی تاب‌آور» در حوزه محصولات مصرفی

 

 

 

Defining ‘Resilient Design’ in the Context of Consumer Products

 

 

 

چکیده

در دهه‌های اخیر، یکی از راهکارهای مورد بحث برای دستیابی به پایداری زیست‌محیطی، طراحی محصولاتی با دوام بیشتر است که بدین‌وسیله نیاز به تولید محصولات جدید کاهش می‌یابد. به‌ویژه، در متون اخیر حوزه طراحی، به جنبه عاطفیِ دوام محصول توجه شده است؛ چرا که محصولات مصرفی اغلب بسیار پیش از آنکه از نظر فیزیکی کارایی خود را از دست بدهند، با محصولات جدید جایگزین می‌شوند. پیشینه پژوهش شامل توضیحات متعددی درباره علل جایگزینی محصولات و روش‌های افزایش دوام آن‌هاست.
با این حال، چنین طبقه‌بندی‌هایی دربرگیرنده مجموعه‌های متفاوتی از علل و راهکارها هستند؛ امری که باعث می‌شود «دوام محصول» بسته به متون و دیدگاه‌های موجود، مفاهیم و برداشت‌های گوناگونی را در بر گیرد. افزون بر این، در این مقاله استدلال می‌شود که اکتفا به واژه «دوام» (durability
) ممکن است منجر به نادیده گرفته شدن برخی جنبه‌های مهم در مسیر افزایش طول عمر محصولات مصرفی شود. این مقاله با تعریف مفهوم «طراحی تاب‌آور» (Resilient Design)، ارائه طبقه‌بندی دقیقی از علل جایگزینی محصولات و دسته‌بندی راهکارهای افزایش طول عمر آن‌ها، به بررسی این مسائل می‌پردازد. بدین ترتیب، مقاله مبنایی نظام‌مندتر برای طراحان جهت خلق محصولات مصرفی تاب‌آور و برای پژوهشگران جهت انجام مطالعات آتی فراهم می‌آورد.

 

کلمات کلیدی: تاب‌آوری محصول؛ دوام محصول؛ دوام عاطفی؛ پایداری زیست‌محیطی؛ طراحی زیست‌محیطی (اکو-دیزاین)

 

 

 

مقدمه


با توجه به آگاهی روزافزون نسبت به مشکلات زیست‌محیطی پیش‌رو، «پایداری» به موضوعی بسیار بحث‌برانگیز، هم در عرصه عمل و هم در محافل دانشگاهی، تبدیل شده است. اگرچه در مباحث مربوط به توسعه پایدار، تأکید عمدتاً بر مسائل زیست‌محیطی (و اقتصادی) بوده است، اما اخیراً دغدغه‌های اجتماعی و انسانی (مانند سلامت، برابری و حقوق بشر) نیز اهمیت و رواج بیشتری یافته‌اند (مک‌ماهون و بامرا، ۲۰۱۵؛ لوپس و گیل، ۲۰۱۵). بدیهی است طراحانی که به مقوله پایداری می‌پردازند، باید جنبه‌های زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی را به‌طور همزمان مد نظر قرار دهند؛ با این حال، از منظر پژوهشی، اغلب برای دستیابی به درکی عمیق از مسائل خاص، تمرکز بر حوزه‌ای محدودتر ضروری است. این مقاله نیز از همین رویکرد پیروی کرده و بر بُعد زیست‌محیطیِ طراحی پایدار متمرکز است.

یکی از راهکارهای دستیابی به پایداری زیست‌محیطی، افزایش دوام محصولات و در نتیجه به حداقل رساندن نیاز به محصولات جدید است. همچنین، دوام محصول پیش‌شرطی برای رویکردهای نوین پایداری است که بر مفاهیم «اقتصاد اشتراکی» (sharing economy) و «اقتصاد چرخشی» (circular economy) استوارند (راجرز و همکاران، ۲۰۱۵؛ اوگوچی و همکاران، ۲۰۱۶). از آنجا که محصولات مصرفی اغلب بسیار پیش از آنکه از نظر فیزیکی کارایی خود را از دست بدهند تعویض می‌شوند، در متون اخیر حوزه طراحی، به‌ویژه به جنبه «دوام عاطفی» (emotional durability) توجه فزاینده‌ای شده است (کوپر، ۲۰۰۴؛ ون‌نس و کرامر، ۲۰۰۵؛ موگه و همکاران، ۲۰۰۵؛ چپمن، ۲۰۰۹؛ فلچر، ۲۰۱۲؛ سالویا و همکاران، ۲۰۱۵).
این متون شامل تبیین‌های متعددی درباره دلایل تعویض محصولات مصرفیِ سالم و کارآمد، و همچنین طیفی از راهکارهای طراحی برای افزایش طول عمر محصول هستند. با این حال، هنوز پاسخ‌های جامعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد (ون‌نس و کرامر، ۲۰۰۵؛ چپمن، ۲۰۰۹؛ هبروک، ۲۰۱۴). افزون بر این، اصطلاح «دوام» معمولاً به معنای توانایی مقاومت در برابر فرسودگی، استهلاک، زوال و مانند آن تعریف و درک می‌شود. اما مفهوم طول عمر محصول (product longevity) فراتر از این موارد است و شامل توانایی «بازیابی» (‘recover’) یا «سازگاری» (adapt) در صورت بروز آسیب، زوال یا شرایط مشابه می‌شود؛ یعنی همان مفهوم «تاب‌آوری» (resilience). این بحث در ادامه مقاله بیشتر بسط داده خواهد شد.

 

طبقه‌بندی‌های موجود از علل جایگزینی محصولات و راهکارهای افزایش دوام آن‌ها، شامل عناصر گوناگونی هستند؛ با این حال، هیچ‌یک از این طبقه‌بندی‌ها تمامی علل یا راهکارهای مذکور را در بر نمی‌گیرند (چنان‌که در مرور پیشینه‌ی پژوهش در ادامه نشان داده شده است). به عبارت دیگر، مفهوم «دوام محصول» بسته به متون و پژوهش‌های مرتبط، تعابیر و برداشت‌های متفاوتی را شامل می‌شود.
بنابراین، اگرچه طبقه‌بندی‌های موجود درک مناسبی از ماهیت این پدیده به دست می‌دهند، اما ممکن است فاقد ساختار و جزئیات کافی باشند تا طراحان بتوانند هنگام تلاش برای طراحی محصولات مصرفی بادوام‌تر، طیف کامل مسائل احتمالی را دریابند؛ از سوی دیگر، پژوهشگران نیز برای پرداختن کارآمد به این مسئله، نیازمند درکی روشن از آن هستند. از این رو، به نظر می‌رسد نیاز به ارائه‌ی توصیف‌هایی کامل‌تر از علل جایگزینی محصولات و راهکارهای افزایش طول عمر آن‌ها وجود دارد.

این مقاله مدعی ارائه پاسخی نهایی برای مسائل مطرح‌شده در بالا نیست، اما با به‌کارگیری رویکردی نظام‌مندتر و گنجاندن مفهوم «تاب‌آوری» —در مقایسه با ادبیات پژوهشی موجود—، دریچه‌ای تازه به این موضوع می‌گشاید. به‌طور مشخص‌تر، این مقاله با بررسی ادبیات موجود، به سه پرسش کلی می‌پردازد:

  1. علل جایگزینی محصولات مصرفی چیست؟
  2. مفهوم «تاب‌آوری محصول» چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟
  3. راهکارهای افزایش طول عمر محصولات مصرفی کدام‌اند؟

 

به‌منظور محدود کردن دامنه موضوع، این مقاله بر «کالاهای مصرفی» (consumer products) بادوام تمرکز دارد؛ یعنی محصولات ملموسی که برای مقاصد غیرتجاری به فروش می‌رسند و شامل کالاهای مصرفی روزمره (کالاهای سهل‌الوصول) نمی‌شوند. با این حال، یافته‌های این مقاله ممکن است در مورد بسیاری از انواع محصولات صنعتی نیز مصداق داشته باشد، به‌ویژه آن دسته از محصولاتی که احتمال جایگزینی آن‌ها، حتی در زمان سالم بودن و کارکرد فیزیکی صحیح، بیشتر است.

 

 

 

مرور پیشینه پژوهش


برای درک دوام محصولات مصرفی، می‌توان تمایزی بنیادین میان «منسوخ‌شدگی مطلق» (absolute obsolescence) و «منسوخ‌شدگی نسبی» (relative obsolescence) قائل شد (گرنبرگ، به نقل از کوپر، ۲۰۰۴). گرنبرگ (به نقل از کوپر، ۲۰۰۴) در بحث پیرامون منسوخ‌شدگی مطلق، «دوام ذاتی» (intrinsic durability) را به این موارد مربوط می‌داند:

  1. توانایی مقاومت در برابر فرسودگی و زوال مواد؛
  2. کیفیت فرآیند (یعنی یکنواختی و ثبات محصول در حین تولید)؛
  3. عوامل مرتبط با نگهداری (یعنی سهولت تعمیر و دسترسی به قطعات).

در مقابل، منسوخ‌شدگی نسبی محصول به عواملی غیر از عملکرد فیزیکی آن اشاره دارد. پرداختن به چنین عواملی می‌تواند به‌ویژه چالش‌برانگیز باشد؛ زیرا این کاربر است — و نه طراح — که معنای خاصی به محصول می‌بخشد و همچنین به این دلیل که عوامل فرهنگی، اجتماعی و شخصی می‌توانند معانی متفاوتی را پدید آورند (کازمیرچاک، ۲۰۰۳؛ موگه و همکاران، ۲۰۰۵).

در متون علمی، طبقه‌بندی‌های متعددی از علل جایگزینی محصول در ارتباط با منسوخ‌شدگی مطلق و نسبی وجود دارد. گزیده‌ای از این طبقه‌بندی‌ها در جدول ۱ نشان داده شده است.

 

جدول ۱: طبقه‌بندی‌های شناسایی‌شده برای علل جایگزینی محصول
منبعابعاد
Bayus (1991, 43)1) سبک؛
2) ویژگی‌ها و مزایای فناورانه؛
3) قیمت و طرح‌های تشویقی فروش؛
4) تغییر شرایط خانوادگی؛
5) بهبود وضعیت مالی.
Mowen (1995)1) وضعیت فنی؛
2) سبک؛
3) قیمت و طرح‌های تشویقی فروش؛
4) تصمیم قبلی؛
5) تغییر شرایط و آرمان‌ها؛
6) تغییر در وضعیت مالی؛
7) افزایش سن؛
8) تغییرات جسمانی یا روانی.
Heiskanen (1996)

1) شکست؛
2) نارضایتی؛
3) تغییر در نیازهای مصرف‌کننده.

Creusen (1998)1) کارکرد عملی؛
2) کارکرد ارگونومیک؛
3) کارکرد لذت‌جویانه (هدونیک)؛
4) کارکرد نمادین.
Van Nes et al. (1999)

۱) منسوخ شدن فنی؛
۲) منسوخ شدن اقتصادی؛
۳) منسوخ شدن زیست‌محیطی؛
۴) منسوخ شدن زیبایی‌شناختی؛
۵) منسوخ شدن ویژگی‌ها؛
۶) منسوخ شدن روان‌شناختی

Cooper (2004)۱) منسوخ‌شدگی مطلق؛
۲) منسوخ‌شدگی نسبی:
۲-۱) منسوخ‌شدگی روان‌شناختی؛
۲-۲) منسوخ‌شدگی اقتصادی؛
۲-۳) منسوخ‌شدگی فناورانه
Van Nes and Cramer (2005)1) فرسودگی؛
2) کارایی بهبودیافته؛
3) بیان بهبودیافته؛
4) خواسته‌های جدید.
Mugge et al. (2005)۱) کاهش عملکرد (کارایی و ظاهر)؛
۲) منسوخ شدن فناوری؛
۳) تغییر قوانین؛
۴) ویژگی‌ها/فناوری‌های جدید؛
۵) مد؛
۶) شرایط خانوادگی/مالی.
Burns (2010, 45)1) زیباشناختی؛
2) اجتماعی؛
3) فناورانه؛
4) اقتصادی
Hebrok (2014)1) تغییر مراحل زندگی؛
2) استفاده از مصالحی که با گذشت زمان کیفیت خود را به سرعت از دست می‌دهند؛
3) محصولاتی که نگهداری و تعمیر آن‌ها دشوار، زمان‌بر و/یا پرهزینه است؛
4) خدمات نامناسب تعمیر و نگهداری؛
5) فقدان دانش و انگیزه کافی برای انجام تعمیر و نگهداری؛
6) ویژگی‌های ظاهری (سبک‌شناختی) که با ویژگی‌های مطلوب در تضاد هستند؛
7) پیوندهای عاطفی منفی نسبت به مالک پیشین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شایان ذکر است که داشتنِ بیشترین طول عمرِ ممکن برای محصولات، همیشه مطلوب نیست. برای تأکید بر این نکته، در برخی متون به‌جای اصطلاحاتی نظیر «افزایش طول عمر»، از عبارت «بهینه‌سازی طول عمر» استفاده شده است (چارتر و تیشنر، ۲۰۰۱). به‌طور مشخص‌تر، موقعیت‌هایی وجود دارد که در آن‌ها افزایش طول عمر لزوماً به معنای بهبود وضعیت زیست‌محیطی نیست؛ برای مثال، زمانی که یک محصول جدید در مقایسه با محصول موجود، بهره‌وری انرژی به‌مراتب بالاتری داشته باشد. همچنین باید اشاره کرد که به عقیده برخی، طولانی‌تر بودن عمر محصولات می‌تواند تأثیر منفی بر توسعه اقتصادی داشته باشد (ون نس و کرامر، ۲۰۰۵). با این حال، برای اکثر محصولات، افزایش طول عمر از منظر زیست‌محیطی مطلوب است (ون نس و کرامر، ۲۰۰۵) و این مقاله نیز بر همین موضوع تمرکز دارد.

مجموعه متون متعددی پیرامون راهکارهای افزایش طول عمر محصول وجود دارد؛ با این حال، این متون در حوزه‌های پژوهشی گوناگونی (مانند طراحی مهندسی، طراحی صنعتی، طراحی مد و بازاریابی) پراکنده هستند. این مقاله بر اساس مرور چنین متونی، شش رویکرد پژوهشی را شناسایی کرده است که به راهکارهای افزایش طول عمر محصول می‌پردازند (البته ممکن است رویکردهای دیگری نیز وجود داشته باشد):

  1. تمرکز بر انطباق‌پذیری/سازگارسازی
  2. تمرکز بر ماندگاری (فرازمانی بودن)
  3. تمرکز بر انحصار (خاص بودن)
  4. تمرکز بر جنبه‌های عاطفی
  5. تمرکز بر فرایند طراحی
  6. تمرکز بر خدماتِ حینِ استفاده

 

 

تمرکز بر «سازگارسازی» (Adaptation) معطوف به فراهم کردن امکاناتی برای مصرف‌کنندگان است تا بتوانند با نگهداری، تغییر و تعمیر محصولات، عمر مفید آن‌ها را افزایش دهند؛ به عبارت دیگر، این مفهوم به رویدادهایی اشاره دارد که پس از خرید محصول رخ می‌دهند. در همین راستا، ون‌نس و همکاران (۱۹۹۹) پنج رویکرد مرتبط با سازگاری فیزیکی محصولات را تعریف کردند:

  1. قابلیت تعمیر؛
  2. تعویض قطعات با هدف دستیابی به مزایای اقتصادی؛
  3. تعویض قطعات با هدف دستیابی به مزایای زیست‌محیطی؛
  4. تعویض قطعات با هدف دستیابی به مزایای زیبایی‌شناختی؛
  5. و افزودن قابلیت‌های جدید از طریق ماژول‌ها.

به همین ترتیب، ون‌نس و کرامر (۲۰۰۵) پنج راهبرد طراحی را برای افزایش طول عمر محصول شناسایی کردند که سه مورد از آن‌ها بر سازگاری محصول متمرکز بودند:

  1. طراحی برای تعمیر و نگهداری؛
  2. طراحی برای ارتقاپذیری؛
  3. و طراحی برای تغییرپذیری (پیکربندی مجدد).

واکر (۲۰۱۱) با تمرکز بر محصولات الکترونیکی، پنج راهکار برای افزایش طول عمر محصول تعریف کرد که چهار مورد از آن‌ها بر جنبه «انطباق‌پذیری/سازگارسازی» متمرکز هستند:

  1. تکامل مستمر محصول؛
  2. امکان تغییر قطعات؛
  3. نگهداری،
  4. تعمیر و ارتقای محلی؛
  5. و درونی‌سازی پیامدها از طریق مدل‌های تجاری جدید (برای مثال، با گنجاندن خدمات تعمیر و ارتقا).

علاوه بر این، بوکن و همکاران (۲۰۱۶) چهار رویکرد را برای طراحی با هدف افزایش طول عمر محصول تعریف کردند:

  1. طراحی برای سهولت در نگهداری و تعمیر؛
  2. طراحی برای قابلیت ارتقا و انطباق‌پذیری؛
  3. طراحی برای استانداردسازی و سازگاری؛
  4. و طراحی برای باز و بسته کردن (دمونتاژ و مونتاژ مجدد).

نوع دیگری از تمرکز در ارتباط با رویکرد انطباق‌پذیری، ارائه محصولات مکمل برای تضمین سطح ثابتی از کارایی محصول اصلی است (اوتمن، ۱۹۹۸).

 

 

تمرکز بر مفهوم «ماندگاری در گذر زمان» (یا فراتر از زمان بودن) به معنای خلق طرح‌هایی است که در برابر تغییرات سلیقه و ترجیحات مصرف‌کنندگان — که اغلب ناشی از تغییر روندها و مُدهاست — مقاوم باشند. در این راستا، مطالعات «موگه» و همکاران (۲۰۰۶) نشان می‌دهد که وجود پیوند عاطفی با یک محصول، لزوماً به رابطه‌ای پایدار و طولانی‌مدت با آن منجر نمی‌شود؛ آن‌ها این پدیده را به روندهای مُد مرتبط می‌دانند که می‌توانند کوتاه‌مدت یا بلندمدت باشند و در نتیجه، موجب شوند مصرف‌کنندگان برای دوره‌هایی کوتاه‌تر یا طولانی‌تر به محصولات دلبستگی پیدا کنند. یکی از رویکردها برای دستیابی به طرح‌هایی که کمتر تحت تأثیر گذر زمان قرار می‌گیرند، معطوف کردن توجه از لحظه تولید یا خرید محصول به سمتِ پیگیریِ نحوه استفاده از آن است؛ رویکردی که با مفاهیمی همچون «چرخه حیات یا مسیر کارکردی محصول» (product careers) و روندهای گسترده‌تر فرهنگی در مصرف پیوند دارد (ون هینته، ۲۰۰۴؛ کوپر، ۲۰۰۵).
رویکرد دیگر در این زمینه، تمرکز بر جنبه‌های زیبایی‌شناختی محصول است؛ موضوعی که بسیاری از صاحب‌نظران در حوزه طراحی پایدار، آن را عاملی برای حمایت از استفاده طولانی‌مدت از محصول دانسته‌اند (برای مثال: رامس، ۲۰۰۱؛ کوپر، ۲۰۰۵). در متون طراحی مرتبط با زیبایی‌شناسی، میزان تأکید بر جنبه‌های ذهنی (اجتماعی/فرهنگی) در تقابل با جنبه‌های جهان‌شمول (زیستی)، متفاوت است (هاگ، ۲۰۱۶). با این حال، صرف‌نظر از نوع دیدگاه، اگر زیبایی‌شناسی به عنوان ابزاری برای تضمین طول عمر محصول به کار گرفته شود، طراحی آن باید وابستگی اندکی به روندها و مُدهای رایج داشته باشد.

 

 

تمرکز بر ویژگی «انحصاری بودن» (Exclusivity) بدین معناست که محصولات به‌گونه‌ای عرضه شوند که کمیاب به نظر برسند و در نتیجه، مصرف‌کنندگان برای آن‌ها ارزش بیشتری قائل شوند (براون، ۲۰۰۱). یکی از روش‌های تحقق این امر، عرضه «نسخه‌های محدود» است؛ رویکردی که بسیاری از برندها امروزه در سبد محصولات خود (از جمله پیانو، خودرو و کالاهای حوزه مد) به کار می‌گیرند (بالاچاندر و استاک، ۲۰۰۹). کمیاب بودن چنین محصولاتی همچنین بدین معناست که دستیابی به کالایی مشابه ممکن است بسیار دشوار باشد؛ از همین رو، مالکان آن‌ها را بهتر حفظ و نگهداری کرده و برای مدت طولانی‌تری نزد خود نگه می‌دارند.

رویکرد دیگر برای ایجاد حس انحصار، طراحی محصولات لوکس است. این محصولات معمولاً در مقایسه با کالاهای غیرلوکسِ هم‌رده خود، از کیفیت و قیمت بالاتری برخوردارند. افزون بر این، محصولات لوکس عموماً بیش از آنکه با مدهای زودگذر مرتبط باشند، با مفهوم «سبک» (استایل) پیوند دارند و بسیاری از آن‌ها هرگز کاملاً از مد نمی‌افتند (مانند ساعت، جواهرات، مبلمان، کیف، برخی خودروها و غیره) (ولنی و هنسن، ۲۰۱۱). از این رو، محصولات لوکس اغلب برای مدت طولانی‌تری نگهداری می‌شوند و هنگام جایگزینی، به‌جای دور انداخته شدن، معمولاً به مصرف‌کنندگان دیگر فروخته می‌شوند.
بنابراین، تأثیرگذاری بر رفتار مصرف‌کننده به گونه‌ای که به خرید تعداد کمتری محصول — اما محصولاتی گران‌قیمت‌تر و باکیفیت‌تر — روی آورد، می‌تواند پیامدهای زیست‌محیطی مثبتی داشته باشد؛ البته مشروط بر آنکه انتخاب مواد اولیه و فرآیندهای تولید، اثرات مخرب زیست‌محیطی یا اجتماعی قابل‌توجهی به همراه نداشته باشند.

 

 

تمرکز بر «جنبه‌های عاطفی»، به طراحی محصولاتی می‌پردازد که پیوندی عاطفی ایجاد می‌کنند. از این حوزه پژوهشی اغلب با عنوان «طراحی با ماندگاری عاطفی» یا «طراحی برای ایجاد دلبستگی به محصول» یاد می‌شود (چشین و گازی‌اولوسوی، ۲۰۱۶). وجود دلبستگی عاطفی بدین معناست که مالک محصول به احتمال زیاد با دقت بیشتری از آن استفاده می‌کند، در صورت خرابی آن را تعمیر می‌نماید و تعویض یا جایگزینی آن را به تعویق می‌اندازد (بلک، ۱۹۹۱).
در حوزه طراحی با ماندگاری عاطفی، ایده‌های چپمن (۲۰۰۵) مورد توجه بسیاری قرار گرفته‌اند. چپمن (۲۰۰۹، ص ۳۳) بر اساس مطالعه‌ای درباره نوع رابطه بیش از ۲۰۰۰ کاربر با لوازم الکترونیکی خانگی، چارچوبی تجربی و شش‌مؤلفه‌ای تدوین کرد تا مسیری را برای طراحان جهت خلق محصولاتی با ماندگاری عاطفی بیشتر فراهم آورد. شایان ذکر است که دلبستگی عاطفی ممکن است ناشی از هر یک از پنج دسته دیگرِ تعریف‌شده در این بخش نیز باشد؛ به‌ویژه «تمرکز بر فرآیند طراحی» و «تمرکز بر خدماتِ حین استفاده». به‌منظور به حداقل رساندن چنین هم‌پوشانی‌هایی، در این مقاله «تمرکز بر جنبه‌های عاطفی» به عنوان راهبردی در طراحی ظاهر و کارکرد محصول تعریف می‌شود که هدف آن برانگیختن دلبستگی عاطفی است؛ راهبردی که ابعاد سه‌گانه چپمن (۲۰۰۹) یعنی «سطح» (surface)، «روایت/داستان» (fiction) و «آگاهی» (consciousness) را در بر می‌گیرد.

 

 

تمرکزِ «رویکردِ طراحی»، معطوف به داشتنِ توجهی جدی به کاربر در فرآیندهای طراحی است. این امر ممکن است شامل توجهی گسترده به نیازها، خواسته‌ها و محدودیت‌های کاربر در تمامی مراحل طراحی باشد تا محصولاتی خلق شوند که تناسب بهتری با کاربران داشته و در نتیجه، احتمال ایجاد دلبستگی عاطفی به آن‌ها بیشتر باشد؛ رویکردی که با عنوان «طراحی کاربرمحور» (یا «طراحی انسان‌محور») شناخته می‌شود (Sanders and Stappers, 2008).
رویکرد دیگر، مشارکت دادن کاربران در فرآیند طراحی است؛ اقدامی که علاوه بر فراهم‌سازی امکان تولید محصولاتِ شخصی‌سازی‌شده‌تر، می‌تواند به ایجاد دلبستگی به محصول نیز کمک کند، چرا که کاربر خود در فرآیند طراحی نقش داشته است. اصطلاحاتی که برای توصیف چنین رویکردهایی به کار می‌روند عبارت‌اند از: «طراحی مشارکتی» (participatory design)، «هم‌آفرینی» (co-creation) و «هم‌طراحی» (co-design) (Sanders and Stappers, 2008).

 

علاوه بر پنج جریانِ توصیف‌شده در بالا، مجموعه‌ای از رویکردها نیز شناسایی شد که خارج از این جریان‌ها قرار می‌گیرند:

  1. اشتراک‌گذاری محصولات،
  2. جوامع مصرف‌کننده،
  3. ارائه مشاوره درباره محصول
  4. و ایجاد ارتباطات اجتماعی (Fuad-Luke, 2010, 147; Environmental Resources Management, 2011).

این رویکردها به شیوه‌های گوناگون بر روش‌هایی تمرکز دارند که از طریق خدماتِ مرتبط با محصول، بر فرآیندهای استفاده تأثیر مثبت می‌گذارند. بنابراین، می‌توان این دیدگاه را رویکردی با محوریت «خدماتِ استفاده» توصیف کرد. در نهایت، شایان ذکر است که به موضوع افزایش طول عمر محصول از منظر دولتی (در تقابل با منظر طراحی محصول) نیز در قالب الزامات یا مشوق‌هایی خطاب به تولیدکنندگان محصولات پرداخته شده است (Environmental Resources Management, 2011).

 

همان‌طور که در مقدمه اشاره شد، طبقه‌بندی‌های شناسایی‌شده برای علل جایگزینی محصول و راهکارهای افزایش طول عمر آن، در صورتی که قرار باشد به‌عنوان ابزارهای تحلیلی برای طراحان (جهت افزایش طول عمر محصول) به کار گرفته شوند یا مبنایی روشن برای پژوهش‌های آتی فراهم آورند، با محدودیت‌های خاصی مواجه‌اند. نخست اینکه، در این طبقه‌بندی‌ها اغلب معنای دقیقِ ابعادِ مطرح‌شده شفاف نیست. دوم اینکه، این طبقه‌بندی‌ها ممکن است بیش از حد کلی باشند و عملاً به‌عنوان ابزارهای تحلیلی برای طراحان کارایی لازم را نداشته باشند.به عبارت دیگر، استفاده از فهرستی دقیق‌تر و جزئی‌تر از ابعاد به‌عنوان مبنای تحلیل، می‌تواند انجام کار را آسان‌تر و کارآمدتر سازد و به جلوگیری از نادیده گرفته شدن جنبه‌های مهم کمک کند. سوم اینکه، طبقه‌بندی‌های موجود ناقص هستند؛ چرا که هیچ‌یک از آن‌ها تمامی علل یا راهکارهای ذکرشده در متون پژوهشی را در بر نمی‌گیرند. ازاین‌رو، این موارد کانون توجه بخش‌های باقی‌مانده‌ی این مقاله خواهند بود.

 

 

 

 

 

چارچوبی برای تاب‌آوری در طراحی محصول


علل جایگزینی محصولات مصرفی


همان‌طور که نشان داده شده است، پیشینه پژوهش شامل طبقه‌بندی‌های متعددی از عواملی است که منجر به دور انداختن محصولات می‌شوند، با وجود اینکه این محصولات همچنان از نظر فیزیکی کار می‌کنند یا قابل تعمیر هستند؛ هرچند هیچ‌یک از این طبقه‌بندی‌های شناسایی‌شده جامع و کامل نیستند. برای ایجاد مبنایی جهت یک طبقه‌بندی گسترده‌تر، در این مقاله از «مدل پنج نیروی» پورتر (Porter, 1980) استفاده شده است. مدل پنج نیرو ابزاری استاندارد است که هم توسط دانشگاهیان و هم توسط متخصصان اجرایی در مطالعات مدیریت استراتژیک به کار گرفته می‌شود (Rugman and Verbeke, 2000; Grundy, 2008).

پنج نیروی پورتر عبارت‌اند از:

  1. قدرت چانه‌زنی مشتریان (خریداران)؛
  2. قدرت چانه‌زنی تأمین‌کنندگان؛
  3. تهدید محصولات یا خدمات جایگزین؛
  4. تهدید ورود رقبای جدید؛
  5. شدت رقابت.

با توجه به اینکه تمرکز این مقاله بر رقابت میان شرکت‌ها نیست، بلکه بر دوام و تاب‌آوری محصول است، اعمال برخی تغییرات و متناسب‌سازی‌ها در این پنج نیرو ضروری است. مدل توسعه‌یافته بر این اساس در شکل ۱ نشان داده شده است. این مدل شامل پنج عامل بیرونی مؤثر بر طول عمر محصول به همراه عامل درونیِ فرسودگی فیزیکی است. برای هر یک از این ابعاد بیرونی و همچنین بُعد درونی، می‌توان حداقل دو زیرمجموعه تعریف کرد؛ همان‌طور که در جدول ۲ از منظر «ظاهر» و «عملکرد» نشان داده و برای آن‌ها مثال آورده شده است. این امر منجر به شناسایی ۲۲ نوع متمایز از علل جایگزینی محصول می‌شود.

 

شکل ۱: انواع دلایل تعویض محصول
شکل ۱: انواع دلایل تعویض محصول

 

 

 

 Types of causes of product replacement
جدول ۲. انواع علل جایگزینی محصول

 

 

پس از تعیین ۲۲ علت برای جایگزینی محصول در جدول ۲، اکنون تمرکز بر این است که چگونه می‌توان از مفهوم تاب‌آوری برای پرداختن به این موارد استفاده کرد.

 

 

 

 

ضرورت تاب‌آوری محصول


اصطلاح «تاب‌آوری» در طیف گسترده‌ای از حوزه‌های علمی، به‌ویژه بوم‌شناسی (مانند اقلیم و خاک)، علوم اجتماعی (مانند روان‌شناسی و نظریه سازمان) و مهندسی (مانند علم مواد و ساخت‌وساز) به کار گرفته شده است (گالوپین، ۲۰۰۶). همچنین در سال‌های اخیر، این اصطلاح در حوزه توسعه شهری نیز کاربرد گسترده‌ای یافته است (برای نمونه، طرح «۱۰۰ شهر تاب‌آور» به رهبری بنیاد راکفلر) و به‌سرعت در حال جایگزینی مفهوم توسعه پایدار است (فلمینگ، ۲۰۱۶). با این حال، به دلیل به‌کارگیری این اصطلاح در حوزه‌های گوناگون، برداشت‌ها و کاربردهای متفاوتی از آن پدید آمده است (گاندرسون و هالینگ، ۲۰۰۲؛ گالوپین، ۲۰۰۶).

ریشه اصطلاح «تاب‌آوری» (resilience) به حوزه‌های فیزیک و ریاضیات بازمی‌گردد؛ جایی که این واژه برای توصیف ظرفیت یک ماده یا سامانه جهت بازگشت به حالت تعادل پس از بروز نوعی اختلال به کار می‌رفت (Norris et al., 2008, 128). همان‌طور که اشاره شد، حوزه دیگری که این اصطلاح در آن کاربرد گسترده‌ای یافته، بوم‌شناسی است؛ برای نمونه در مبحث «تاب‌آوری بوم‌سازگان» (Gunderson and Holling, 2002). در این بافتار، اصطلاح مذکور چنین تعریف شده است:

«معیاری برای سنجش تداوم سامانه‌ها و توانایی آن‌ها در جذب تغییر و اختلال، به‌گونه‌ای که همچنان روابط یکسانی میان جمعیت‌ها یا متغیرهای حالت حفظ شود» (Holling, 1973, 14).

بدین ترتیب، نظریه تاب‌آوری بوم‌شناختی

«بوم‌سازگان‌ها را موجودیت‌هایی در حال تغییرِ مداوم می‌بیند و به‌جای تمرکز بر حالت‌های پایدار، بر فرایندهای نوسازی و سازمان‌دهی مجدد تأکید می‌ورزد» (Berkes 2007, 286)؛

رویکردی که با پرهیز از تکیه بر مفهوم تعادل واحد، آن را از معنای رایجش در علوم طبیعی متمایز می‌سازد. در روان‌شناسی، اصطلاح تاب‌آوری معانی گوناگونی دارد که یکی از کاربردهای غالب آن را می‌توان بسطی از معنای بوم‌شناختی دانست؛ بدین معنا که تاب‌آوری نه صرفاً به تواناییِ بازیابیِ وضعیت پیشین، بلکه به رشد یا سازگاری در پیِ وقوع اختلال اشاره دارد (Richardson, 2002, 313).

 

در مورد کالاهای مصرفی، به نظر می‌رسد معنای رایج آن در بوم‌شناسی مناسب‌ترین تعبیر باشد؛ یعنی توانایی بازگشت به وضعیتی مطلوب پس از بروز مشکلات. برای مثال، اگر ارتقای قطعات یک لپ‌تاپ (مانند پردازنده، حافظه و فضای ذخیره‌سازی) آسان و مقرون‌به‌صرفه باشد، بدیهی است که احتمال ارتقای آن لپ‌تاپ به‌جای تعویض کاملش افزایش می‌یابد. این نوع سازگاریِ محصولی که از برخی جهات منسوخ شده است، دقیق‌تر آن است که به عنوان توانایی «احیای مجدد» (bounce back) (یا بازگشت به وضعیت کارآمد) توصیف شود تا توانایی مقاومت در برابر نیروهای بیرونی (یعنی «دوام»). مثال دیگر، یک تی‌شرت قدیمی است که در یک فروشگاه خاصِ کالاهای دست‌دوم عرضه می‌شود. در بسیاری از موارد، ممکن است آن تی‌شرت سال‌ها از مد افتاده باشد، اما اکنون در قالب نوع دیگری از محصول، یعنی «یک تی‌شرت دست‌دومِ مُد روز»، دوباره ظهور می‌کند.

نمونه‌ای مشابه، صفحات گرامافون (وینیل) هستند که سال‌ها کمتر دیده می‌شدند، اما در سال‌های اخیر دوباره مورد توجه قرار گرفته‌اند (استنلی، ۲۰۱۵). در حوزه طراحی مبلمان و گرافیک نیز، امروزه سبک «مدرنِ میانه قرن» (تقریباً سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۶۵) بیش از هر زمان دیگری دوباره احیا شده است (فنتون، ۲۰۱۵). بیشتر طرح‌های مبلمانِ آن دوره تا اواخر دهه ۱۹۶۰ از مد افتاده بودند، اما در دهه ۱۹۸۰ علاقه به آن دوران دوباره شکل گرفت و تا اواسط دهه ۱۹۹۰، بازارِ تخصصیِ کلکسیونرها باعث افزایش قیمت نمونه‌های اصلیِ آن طرح‌ها شد (فنتون، ۲۰۱۵). بدین ترتیب، طراحی‌های محصولات ممکن است از مد بیفتند و سپس با معانی فرهنگی جدیدی دوباره احیا شوند.
بنابراین، هنگام طراحی با هدف افزایش طول عمر محصول، نکته کلیدی تنها این نیست که محصول تا چه مدت پیش از ازکارافتادگی فیزیکی یا از دست دادن جذابیت عاطفی‌اش (یعنی همان دوام) کارایی دارد؛ بلکه توانایی آن در انطباق ویژگی‌های فیزیکی و معنای اجتماعی‌اش در زمان از دست دادن آن کیفیت‌ها نیز حائز اهمیت است.

 

از آنجا که مفاهیم «دوام» (durability) و «تاب‌آوری» (resilience) به جنبه‌های متفاوتی اشاره دارند، اکتفا به واژه «دوام» ممکن است باعث نادیده گرفته شدن برخی جنبه‌های مرتبط با طول عمر محصول شود. برای مثال، اگر هدف طراحی یک صندلی راحتی بادوام باشد، طبیعی است که تمرکز بر موادی با دوام بالا و اصول ساخت مستحکم، و همچنین انتخاب فرم‌ها، ترکیب‌بندی اجزا، طرح‌ها و رنگ‌هایی باشد که انتظار می‌رود کاربران برای مدتی طولانی آن‌ها را بپسندند. با این حال، در عمل پیش‌بینی دقیق عواملی همچون رفتار کاربر و تغییرات مد غیرممکن است؛ از همین رو، محصولاتی که با هدف طول عمر بالا طراحی شده‌اند، اغلب در این زمینه ناکام می‌مانند. دقیقاً در همین‌جاست که مفهوم «تاب‌آوری» اهمیت پیدا می‌کند. به‌طور مشخص‌تر، اگر در همان مثال طراحی صندلی راحتی، از طراح خواسته می‌شد که صندلی را «تاب‌آور» طراحی کند، احتمالاً تمرکز او بیشتر بر مواردی همچون قابلیت تعویض قطعات فرسوده و امکان تغییر ظاهر محصول برای انطباق با سلیقه‌های متغیر کاربران و مانند آن معطوف می‌شد.

 

برای تبیین دقیق‌تر مفهوم «تاب‌آوری محصول مصرفی»، در بخش‌های آتی، تاب‌آوری و دوام محصول در ارتباط با دو بُعد کلی مورد بحث قرار می‌گیرند:

  1. بُعد درونی: دوام/تاب‌آوری در برابر تغییرات ویژگی‌های خودِ محصول که موجب کاهش ارزش آن می‌شوند (مانند فرسودگی، زوال، نقص‌ها و غیره)
  2. بُعد بیرونی: دوام/تاب‌آوری در برابر تغییرات بافت (زمینه) محصول که موجب کاهش ارزش آن می‌شوند (مانند روندهای مد، فناوری‌های جدید، نیازهای تازه کاربران و غیره)

 

 

 

 

تاب‌آوری ذاتی محصول

 

برای فراهم کردن مبنایی جهت تعریف تاب‌آوری ذاتی، ابتدا سه نوع دوام ذاتی در شکل ۲ تعریف شده‌اند. فرضِ شکل ۲ بر این است که پس از آغاز استفاده از محصول، دوره‌ای اولیه وجود دارد که در آن محصول «در حد نو» به نظر می‌رسد. بدیهی است که طول این مرحله به نوع محصول و نحوه استفاده از آن بستگی دارد. پس از این مرحله اولیه، مرحله‌ای از افت کیفیت (زوال) فرا می‌رسد که در آن، کیفیت محصول نسبت به سطح اولیه کاهش می‌یابد. به‌طور دقیق‌تر، همان‌طور که در مدلِ سمت چپِ بالای شکل ۲ نشان داده شده است، یک محصول بادوام ممکن است نسبت به محصولاتی که با آن‌ها مقایسه می‌شود (یعنی آنچه در شکل «محصول معمولی» نامیده شده)، برای مدت طولانی‌تری «در حد نو» باقی بماند و همچنین روند افت کیفیت آن کندتر باشد؛ این بدان معناست که محصول سطح مطلوبی از کیفیت را برای مدت‌زمان بیشتری حفظ می‌کند. مدلِ سمت راستِ بالا نشان می‌دهد که چگونه نگهداری از محصول می‌تواند هم طولِ «مرحله بدون افت کیفیت» را افزایش دهد و هم شدت افت کیفیت را در «مرحله افت کیفیت» کاهش دهد. بنابراین، یک محصول ممکن است ذاتاً بادوام باشد یا تحت شرایط نگهداری مناسب، دارای دوام ذاتی گردد.
همان‌طور که در مدلِ سمت چپِ پایین نشان داده شده است، در برخی موارد، مرحله افت کیفیت در واقع منجر به افزایش سطح کیفیتِ ادراک‌شده برای مدتی معین می‌شود. برای مثال، یک مبل چرمی ممکن است در اثر فرسایش و استفاده، به جای کاهش کیفیتِ ظاهرِ اولیه‌اش، جلوه‌ای ارزشمند و خاص (پاتینا) پیدا کند.

 

 

 Intrinsic product durability
شکل ۲. دوام ذاتی محصول

 

 

برخلاف «دوام ذاتی»، «تاب‌آوری ذاتی» به توانایی مقاومت در برابر فرسودگی مربوط نمی‌شود، بلکه به توانایی بازیابی وضعیت پس از بروز خرابی یا زوال شدید در محصول اشاره دارد. پنج نوع از این تاب‌آوری در شکل ۳ نشان داده شده است.
مدل سمت چپِ بالا در شکل ۳ نشان می‌دهد که چگونه قابلیت «تعویض» اجزای محصول می‌تواند کیفیت آن را احیا کند. برای مثال، تعویض باتری معیوب لپ‌تاپ یا جایگزینی روکشِ شکستهٔ صندلی می‌تواند سطح کیفیت را بازگرداند. مدل سمت راستِ بالا نشان می‌دهد که چگونه «ارتقای» محصول می‌تواند کیفیت را به سطحی فراتر از حد اولیه برساند؛ برای نمونه، لپ‌تاپی که واحدهای حافظهٔ معیوب آن با واحدهایی با عملکرد بهتر جایگزین شده‌اند، در این دسته قرار می‌گیرد.
مدل میانیِ سمت چپ نشان می‌دهد که چگونه «توسعه» محصول با افزودن اجزای جدید می‌تواند کیفیت آن را افزایش دهد. برای مثال، افزودن یک دوربین خارجی به لپ‌تاپی که دوربین داخلی‌اش خراب است، می‌تواند کیفیت را احیا کرده یا حتی به سطحی بالاتر از حد اولیه ارتقا دهد. مدل میانیِ سمت راست نشان می‌دهد که چگونه «پیکربندی مجدد» محصول می‌تواند کیفیت آن را بازیابی کند.
برای نمونه، می‌توان با تنظیم مجدد تایرهای خودرو به‌گونه‌ای که بخش‌های کمتر فرسوده، بار اصلی را تحمل کنند، عمر مفید آن‌ها را افزایش داد.
مدل پایینی نشان می‌دهد که چگونه «تعمیرات» می‌توانند کیفیت محصولی معیوب یا آسیب‌دیده را احیا کنند. اگرچه «تعویض» نیز ممکن است نوعی «تعمیر» تلقی شود، اما در این بافتار، واژهٔ «تعمیر» صرفاً به اصلاح قطعات موجود از طریق تنظیم یا افزودنِ عنصری برای احیای آن‌ها اشاره دارد. برای مثال، اگر قابلیت شارژ گوشی هوشمند از کار بیفتد، می‌توان آن را تعمیر کرد؛ و اگر روکش مبل پاره شود، می‌توان آن را دوباره دوخت و ترمیم کرد.

 

 

شکل ۳. تاب‌آوری ذاتی محصول Figure 3. Intrinsic product resilience
شکل ۳. تاب‌آوری ذاتی محصول

 

 

عوامل مرتبط با ماندگاری ذاتی محصول که در شکل‌های ۲ و ۳ توصیف شده‌اند، هم از منظر ظاهری و هم از منظر عملکردی حائز اهمیت هستند. جدول ۳ نمونه‌هایی را برای تأیید این نکته ارائه می‌دهد.

 

Examples of intrinsic durability and resilience means
جدول ۳. نمونه‌هایی از ابزارهای دوام و تاب‌آوری ذاتی

 

 

 

تاب‌آوری بیرونی محصول


نقطه آغازین برای تعریف تاب‌آوری بیرونی محصول، شش رویکرد یا جریانی است که در مرور پیشینه پژوهش شناسایی شده‌اند:

  1. تمرکز بر انطباق‌پذیری؛
  2. تمرکز بر ماندگاری (فرازمانی بودن)؛
  3. تمرکز بر انحصار (خاص بودن)؛
  4. تمرکز بر جنبه‌های عاطفی؛
  5. تمرکز بر فرایند طراحی؛
  6. تمرکز بر خدماتِ حینِ استفاده.

 

نخستین رویکرد، یعنی تمرکز بر «سازگاری»، هم‌پوشانی قابل‌توجهی با مفهوم تاب‌آوری محصول دارد. در این چارچوب، پنج سازوکار تاب‌آوری ذاتی که پیش‌تر توصیف شدند (جدول ۳)، می‌توانند با چهار معادل بیرونی تکمیل شوند تا طبقه‌بندی جامع‌تری حاصل گردد.
این چهار معادل بیرونی عبارت‌اند از: «کیفیت جایگزینی»، «کیفیت ارتقا»، «کیفیت توسعه» و «کیفیت پیکربندی مجدد». در مقابل، «کیفیت تعمیر» با هیچ‌یک از انواع بیرونی مرتبط نیست؛ زیرا وضعیت اولیه محصول را تغییر نمی‌دهد و در نتیجه، تأثیری متقابل بر روندهای مد، فناوری‌های نوین، میل به تازگی و موارد مشابه ندارد.
به‌طور دقیق‌تر، در حالی که هدفِ سازوکارهای ایجاد تاب‌آوری ذاتی، تضمینِ توانایی محصول برای بازیابی سطح کیفی قابل‌قبول پس از آسیب یا فرسودگی است، سازوکارهای ایجاد تاب‌آوری بیرونی بر همگام‌سازی محصول با نیازها و خواسته‌های متغیر کاربران تمرکز دارند. همچنین شایان ذکر است که برخی از این سازوکارها، در پاره‌ای موارد، می‌توانند هم‌زمان کارکردی برای ایجاد تاب‌آوری ذاتی و بیرونی داشته باشند؛ موضوعی که در ادامه توضیح داده خواهد شد. 

نخست اینکه، ممکن است تعویض قطعه‌ای از محصول صرفاً به منظور تغییر ظاهر آن صورت گیرد، حتی اگر آن قطعه همچنان کیفیت اولیه خود را حفظ کرده باشد. در اینجا هدف، جایگزینی قطعات فرسوده یا معیوب نیست، بلکه ایجاد تجربه‌ای متفاوت برای کاربر مد نظر است. برای مثال، از آنجا که رنگ‌ها و طرح‌های خاص ارتباط تنگاتنگی با روندهای روز (مُد) دارند، تعویض روکش‌های کوسن با روکش‌هایی از همان جنس و برند (یعنی با کیفیتی مشابه از این منظر) اما با رنگ یا طرحی متفاوت، می‌تواند راهکاری برای همگام‌سازی با این روندها باشد. می‌توان استدلال کرد که چنین جایگزینی در واقع نوعی ارتقا محسوب می‌شود، چرا که دست‌کم از دیدگاه کاربر در آن شرایط خاص، این‌گونه تلقی می‌گردد.
از سوی دیگر، مقوله سلیقه تا حد زیادی امری ذهنی است؛ به همین دلیل، ادعای اینکه مثلاً یک رنگ کیفیت بالاتری نسبت به رنگ دیگر دارد، در مقایسه با استدلال‌هایی که بر پایه کمیاب‌تر، گران‌تر یا مستحکم‌تر بودن یک ماده بنا شده‌اند، بحث‌برانگیزتر است. بر همین اساس، میان مفهوم «کیفیت جایگزینی» و «کیفیت ارتقا» تمایز قائل می‌شوند. همان‌طور که اشاره شد، «کیفیت ارتقا» بدین معناست که به‌جای جایگزینی قطعات با نمونه‌هایی از همان سطح کیفی، قطعات با مواردی که کیفیت بالاتری دارند تعویض می‌شوند. در خصوص مثال روکش‌های کوسن، این حالت می‌تواند شامل تعویض روکش با نمونه‌ای از پارچه‌ای خاص‌تر و ممتازتر باشد.
در مرحله بعد، ممکن است محصول به‌گونه‌ای تغییر یابد که ظاهری متفاوت پیدا کند یا کارکرد جدیدی به آن افزوده شود؛ این امر متفاوت از حالتی است که محصول صرفاً ابزاری برای بازگرداندن سطح کیفیت به وضعیت پیشین باشد. برای مثال، افزودن کارت حافظه به گوشی هوشمند در صورت خرابی حافظه داخلی، به «تاب‌آوری ذاتی» مربوط می‌شود؛ در حالی که افزودن کارت حافظه به گوشی هوشمند — حتی با وجود حفظ کیفیت اولیه حافظه داخلی — به دلیل نیازها یا خواسته‌های جدید کاربر، با «تاب‌آوری بیرونی» سروکار دارد. در نهایت، پیکربندی مجدد می‌تواند مانع از دل‌زدگی کاربران نسبت به یک محصول شود. بنابراین، اگرچه پیکربندی مجدد از دیدگاه ذاتی ممکن است شامل به حداقل رساندن استهلاک قطعات باشد، اما از دیدگاه بیرونی، به معنای آن است که محصول تجربه متفاوتی را ارائه دهد؛ برای نمونه، ساخت صندلی کودکی که با رشد کودک قابلیت تنظیم ارتفاع داشته باشد.

 

در حالی که می‌توان به‌سادگی میان عواملِ دوام و تاب‌آوریِ «درونی» تمایز قائل شد، نمی‌توان همین حکم را در مورد عواملِ دوام و تاب‌آوریِ «بیرونی» در پنج رویکردِ باقی‌مانده (که در متون پژوهشی شناسایی شده‌اند) صادق دانست. به‌طور مشخص‌تر، ویژگی‌های محصول که موجب دوام بیرونی می‌شوند، در بسیاری از موارد تاب‌آوری بیرونی را نیز پدید می‌آورند؛ زیرا همان ویژگی‌هایی که باعث می‌شوند مالک برای مدتی طولانی برای محصول ارزش قائل شود، می‌توانند جذابیت آن را پس از دوره‌ای از افول، دوباره احیا کنند.
این موضوع به‌ویژه در مورد رویکردهای مبتنی بر «فرازمانی بودن» (ماندگاری در گذر زمان)، «انحصار» و «جنبه‌های عاطفی» صدق می‌کند. در مقابل، رویکردهای «فرایند طراحی» و «خدمات حین استفاده» عمدتاً با دوام بیرونی (در تقابل با تاب‌آوری) مرتبط هستند؛ چرا که تمرکز آن‌ها بر مشارکت کاربران خاصی است که تنها همان افراد پیوندی ویژه با محصول برقرار می‌کنند.

رویکرد «فرازمانی بودن» (یا ماندگاری در گذر زمان) بر طراحی محصولاتی متمرکز است که در حالت ایده‌آل هرگز از مد نمی‌افتند؛ در صورت تحقق این امر، دیگر نیازی به «بازگشت» محصول — یا به عبارتی، تاب‌آوری آن — نخواهد بود. با این حال، از آنجا که گاهی اوقات چنین بازگشتی رخ می‌دهد، ویژگی فرازمانیِ یک طراحی می‌تواند عاملی مهم محسوب شود؛ به‌ویژه زمانی که این‌گونه محصولات، پس از دوره‌ای از استقبالِ محدود، دوباره مورد توجه و تحسین قرار می‌گیرند. برای نمونه، دست‌کم با نگاهی به گذشته، می‌توان استدلال کرد که بسیاری از مبلمان‌های سبک «نیمه قرن» (mid-century) به دلیل برخورداری از اشکال ساده و متوازن، واجد جنبه‌هایی از فرازمانی بودن در طراحی خود هستند. همان‌طور که اشاره شد، این سبک مبلمان تا اواخر دهه ۱۹۶۰ از مد افتاده بود، اما در دهه ۱۹۸۰ دوباره مورد توجه قرار گرفت و این محبوبیت را تا به امروز حفظ کرده است.

 

تمرکز بر ویژگی «انحصاری بودن» (یا خاص بودن)، ارتباط تنگاتنگی با مباحث تاب‌آوری و دوام دارد. این جنبه را می‌توان به دو بُعد «نسخه محدود» و «لوکس» تفکیک کرد؛ ابعادی که هر دو می‌توانند باعث شوند مالک، به دلیل کمیابی و انحصاری بودنِ این‌گونه اشیاء، ارزش بیشتری برای آن‌ها قائل شود. با این حال، این نوع محصولات اغلب همان‌هایی هستند که پس از مدتی از مُد افتادن، دوباره به کالاهایی مطلوب و پرطرفدار تبدیل می‌شوند. این موضوع به‌ویژه در حراجی‌های عتیقه‌جات مشهود است؛ جایی که قیمت‌ها اغلب ارتباطی قوی با کمیاب بودنِ اشیاء دارند.

جنبه‌ی عاطفی نیز در ارتباط با مباحث تاب‌آوری و دوام، از اهمیت بالایی برخوردار است. این جنبه را می‌توان به مؤلفه‌هایی همچون «داشتن شخصیت»، «برانگیختن حس کنجکاوی» و «افزایش تنوع حسی»، و همچنین دو مورد از ابعاد دوام ذاتی — یعنی «فرسودگی مثبت» و «کیفیت نگهداری» — تقسیم کرد. در خصوص چهار مورد نخست، ثابت شده است که مالکان، چنین اشیایی را برای مدتی طولانی‌تر نزد خود نگه می‌دارند (چپمن، ۲۰۰۵؛ ۲۰۰۹)؛ همچنین بدیهی به نظر می‌رسد که در بسیاری از موارد، همین اشیا پس از مدتی که از مد افتاده بودند، دوباره «کشف» و مورد توجه قرار می‌گیرند. برای مثال، در مثال قبلی که در مورد تی‌شرت‌های رترو ذکر شد، این تی‌شرت‌ها معمولاً تی‌شرت‌های تک‌رنگ ساده نیستند، بلکه طرح‌هایی با نمادهای متنوع دارند که ممکن است به جنبه «شخصیتی» مربوط باشد. در رابطه با «تحریک کنجکاوی»، «افزایش تنوع حسی» و «فرسایش مثبت»، همانطور که این ویژگی‌ها می‌توانند باعث شوند که صاحب محصول مدت بیشتری آن را نگه دارد، ممکن است باعث شوند که پس از از دست دادن آن، علاقه جدیدی به آن محصول پیدا کنند. همانطور که گفته شد، «کیفیت نگهداری» نیز در اینجا قرار می‌گیرد، بر اساس استدلال‌هایی که در برخی موارد، چنین فرآیندهایی می‌توانند باعث شوند که کاربر پیوندهای محکمی با یک محصول برقرار کند. به عنوان مثال، برخی از دارندگان خودرو و موتورسیکلت به محصولات خود بسیار وابسته می‌شوند، که بخشی از آن از طریق روال‌های مکرر نگهداری آنها است.

 

جدول ۴، روش‌های توصیف‌شده برای ایجاد دوام و تاب‌آوری بیرونی را خلاصه می‌کند. در این جدول، از چهار گونه‌ی بیرونیِ روش‌های تاب‌آوریِ درونی با عنوان «ویژگی‌های تکاملی» یاد شده است؛ زیرا همان‌طور که پیش‌تر توضیح داده شد، این‌ها تنها ویژگی‌های مرتبط با تاب‌آوری بیرونی نیستند.

 

 Extrinsic durability- and resilience-building means
جدول ۴. ابزارهای بیرونیِ ایجادِ دوام و تاب‌آوری

 

 

پس از استدلال بر اینکه برخی از ابعادِ مندرج در جدول ۴، هم جنبه‌ی «ماندگاری» و هم جنبه‌ی «تاب‌آوری» را در بر می‌گیرند، باید تأکید کرد که پیش‌بینی توانایی محصولات برای «بازیابی جایگاه» پس از افولِ ارزشِ ادراک‌شده (یعنی همان تاب‌آوری)، معمولاً بسیار دشوارتر از پیش‌بینیِ ماندگاریِ بیرونیِ آن‌هاست. از این رو، در مورد این ابعاد (یعنی ماندگاری در گذر زمان، انحصار و جنبه‌های عاطفی)، شاید بهتر باشد صرفاً بر ماندگاری بیرونی تمرکز کنیم؛ چرا که این کار احتمالاً به بهبود تاب‌آوریِ طراحی نیز خواهد انجامید.

 

 

 

 

مدلی فرآیندی برای طراحی محصولات مصرفی تاب‌آور

 

پس از شناسایی علل احتمالی جایگزینی محصول (جدول ۲) و مجموعه‌ای از راهکارهای بالقوه برای پرهیز از چنین جایگزینی‌هایی (جدول‌های ۳ و ۴)، می‌توان فرآیندی را برای طراحی محصولات بادوام/تاب‌آور تعریف کرد؛ چنان‌که در شکل ۴ نشان داده شده است. در ادامه، مراحل این فرآیند تشریح می‌شوند.

 

 A process for designing durable/resilient products
شکل ۴. فرآیند طراحی محصولات بادوام/تاب‌آور

 

 

گام اول شامل شناسایی مسائل بالقوه مربوط به دوام یا تاب‌آوری برای یک ایده طراحی خاص است. این موارد از طریق ارزیابی ایده طراحی در هر یک از ابعادِ توصیف‌شده در جدول ۲ (برای مثال، با استفاده از یک مقیاس) شناسایی می‌شوند تا مشخص گردد که هنگام طراحی محصول، تا چه حد باید جنبه‌های خاصی از دوام یا تاب‌آوری مد نظر قرار گیرند. برای نمونه، اگر محصول مورد نظر یک لباس باشد، سه نوع «فناوری تعبیه‌شده در محصول» که در جدول ۲ آمده‌اند، موضوعیت نخواهند داشت (مگر اینکه با «پوشاک هوشمند» سروکار داشته باشیم)؛ در حالی که بُعدِ ظاهر و ارتباطات در مقوله «تغییر سلیقه‌ها» معمولاً حائز اهمیت خواهد بود. بدین ترتیب، ۲۲ موردِ «علل جایگزینی محصول» که در جدول ۲ فهرست شده‌اند، می‌توانند مبنایی برای تعیین فهرستی از نیازهای مرتبط با دوام یا تاب‌آوری در خصوص یک ایده طراحی خاص باشند.

گام دوم به شناسایی راهکارهای مناسب برای پرداختن به ایده طراحیِ مورد نظر اختصاص دارد. در این مرحله باید بررسی کرد که کدام‌یک از ۲۸ راهکارِ توصیف‌شده در جداول ۳ و ۴ می‌توانند مسائل احتمالیِ مربوط به دوام یا تاب‌آوری را که در مرحله اول شناسایی شده‌اند، برطرف سازند. برای مثال، اگر محصول مورد نظر یک گوشی هوشمندِ «ویژه بازار انبوه» باشد و در مرحله اول مشکل احتمالیِ دوام یا تاب‌آوری در ارتباط با «تغییر نیازها» شناسایی شده باشد، راهکارِ «نسخه محدود» (Limited Edition) ممکن است برای حل این مسئله مناسب نباشد؛ در حالی که گزینه‌های «ارتقا» (Upgrade) می‌توانند مسیری قابل‌تأمل برای بررسی باشند.

در گام سوم، یک طرح پیشنهادی تدوین می‌شود و طراح هم‌زمان پیوسته در نظر دارد که چگونه مجموعه راهکارهای مرتبط با دوام یا تاب‌آوری را — که در گام دوم شناسایی شده‌اند — در طرح ادغام کند. برای نمونه، این مجموعه می‌تواند شامل مواردی همچون «ارتقای کیفیت»، «خوب کهنه شدن» (حفظ کیفیت در گذر زمان) و «مشارکت کاربر در فرایند طراحی» باشد که بدین ترتیب، سه کانون یا محور احتمالی را در فرایند طراحی شکل می‌دهند.

در گام چهارم، طرح پیشنهادیِ تهیه‌شده در گام سوم با فهرست مسائل احتمالیِ مربوط به دوام/تاب‌آوری که در گام اول استخراج شده بود، مقایسه می‌شود. هدف از این کار، اطمینان یافتن از این است که راهکارهای دوام/تاب‌آوریِ گنجانده‌شده در طرح پیشنهادی، واقعاً می‌توانند مسائل مربوطه را به شیوه‌ای رضایت‌بخش برطرف کنند. در صورت تحقق این امر، به یک راهکار طراحی رضایت‌بخش دست یافته‌ایم. اما اگر طرح پیشنهادی نتواند نگرانی‌های مربوط به دوام/تاب‌آوری را به شکلی مطلوب برطرف سازد، انجام گام پنجم ضرورت می‌یابد.
در گام پنجم، طرح پیشنهادی اصلاح یا حتی از نو طراحی می‌شود. این کار بر اساس فهرست راهکارهای دوام/تاب‌آوری که در گام دوم شناسایی شده‌اند، صورت می‌گیرد. سپس فرآیند به گام چهارم بازمی‌گردد و بدین ترتیب چرخه‌ای تکرارشونده شکل می‌گیرد که ممکن است تا زمان دستیابی به راهکاری رضایت‌بخش ادامه یابد. بدیهی است که اگر پس از چندین بار تکرار، راهکار رضایت‌بخشی حاصل نشود، لازم است یا از آن ایده طراحی صرف‌نظر کرد و یا محصولی با سطح نامطلوبی از دوام/تاب‌آوری را پذیرفت.

 

 

 

نتیجه‌گیری


این مقاله استدلال کرد که طبقه‌بندی‌های موجود در خصوص عوامل منجر به جایگزینی محصولات مصرفیِ دارای کارکرد فیزیکی سالم، از برخی جنبه‌ها فاقد ساختار و جزئیات کافی هستند. این امر می‌تواند بدین معنا باشد که استفاده از چنین طبقه‌بندی‌هایی برای طراحی محصولات بادوام‌تر، برای طراحان دشوار خواهد بود. همچنین، از دیدگاه دانشگاهی، درک روشن‌ترِ مسئله‌ی مورد نظر ممکن است پیش‌شرطی ضروری برای پرداختن به آن باشد. مشکلات مشابهی در مورد طبقه‌بندی‌های شناسایی‌شده برای روش‌های افزایش طول عمر محصول نیز وجود دارد. بر این اساس، مقاله سه پرسش را مطرح کرد:

  1. علل جایگزینی محصولات مصرفی چیست؟
  2. مفهوم «تاب‌آوری محصول» چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟
  3. راهکارهای افزایش طول عمر محصولات مصرفی کدام‌اند؟

 

برای پاسخ به پرسش نخست، «مدل پنج‌گانه نیروهای رقابتی» پورتر (۱۹۸۰) به گونه‌ای بومی‌سازی و اقتباس شد که مبنایی برای درک علل جایگزینی محصول فراهم آورد. هر یک از پنج بُعدِ استخراج‌شده برای علل جایگزینی محصول، به دو زیرمجموعه تقسیم و با ابعاد طراحی (یعنی ظاهر و عملکرد) تلفیق شد؛ که در نهایت به شناسایی ۲۲ علت متمایز برای جایگزینی محصول انجامید. این طبقه‌بندی در مقایسه با دسته‌بندی‌های موجود در پیشینه پژوهش، توصیف دقیق‌تری از علل مذکور ارائه می‌دهد.
در خصوص پرسش دوم، این مقاله بر سودمندی مفهوم «تاب‌آوری محصول» — در تقابل با تمرکز صرف بر «دوام» — تأکید ورزید؛ با این هدف که نشان دهد طول عمر محصول فراتر از صرفاً توانایی «مقاومت» در برابر نیروهای فیزیکی، روان‌شناختی و اجتماعی است و به توانایی «بازیابی وضعیت» (بازگشت به حالت مطلوب) پس از از دست رفتن ویژگی‌های فیزیکی یا جذابیت محصول برای مصرف‌کننده نیز مربوط می‌شود.

برای پاسخ به پرسش سوم، ۸ راهکار درونی و ۲۰ راهکار بیرونی جهت ارتقای دوام و تاب‌آوری محصول، از میان طبقه‌بندی‌های موجود در پیشینه پژوهش استخراج و تدوین شد. این طبقه‌بندی در مقایسه با موارد شناسایی‌شده در پیشینه پژوهش، دیدگاهی دقیق‌تر و جزئی‌نگرانه‌تر ارائه می‌دهد. با بهره‌گیری از ۲۲ نوع علت احتمالی برای جایگزینی محصول و ۲۸ راهکار برای رسیدگی به این مسائل، یک مدل فرآیندی برای طراحی محصولات تاب‌آور تدوین گردید. برای متخصصان حوزه طراحی، گستردگی و سطح جزئیات طبقه‌بندی‌های ارائه‌شده در این مقاله، مبنایی ساختاریافته‌تر و دقیق‌تر برای طراحی محصولات مصرفی تاب‌آور فراهم می‌آورد. در راستای پژوهش‌های آتی، طبقه‌بندی‌های مذکور می‌توانند ضمن نشان دادن حوزه‌های جدیدی از تاب‌آوری محصول برای کاوش بیشتر، مبنایی مستحکم‌تر برای مطالعه تأثیرات انواع مختلف راهکارهای تاب‌آوری محصول ایجاد کنند.

 

 

 

منبع: https://www.drs2016.org/265

 

 

 

 

 

مقالات مرتبط:

  •  

 

 

 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.